طاعتك » ؛
« به خدا قسم ! آن دو را از اين كار نهى كردم . اما آن دو قبول نكردند . در نتيجه ، آن دو را به حال خويش رها كردم بهعلت ترس از اينكه از كارشان سر در بياورم . من همواره گوش به فرمان تو هستم و مطيع تو » . ابوجعفر منصور گفت : « درست مىگويى . اما تو مىدانى كه من مىدانم كار آنان از ديد تو مخفى نخواهد ماند و به محض اينكه از من جدا شوى ، بايد درباره كار آنان به من خبر بدهى . امام جعفر صادق ( ع ) به ابوجعفر گفت :
« يا اميرمؤمنان ، افتأذن لي ان اتلو آية من كتاب الله عليك فيها منتهي عملي و علمي ؟ » ؛
« اى اميرمؤمنان ! آيا به من اجازه مىدهى كه آيهاى از قرآن را برايت تلاوت كنم كه در آن آيه ، آخرين درجه از علم و عمل من وجود دارد ؟ » ابوجعفر منصور گفت : « بخوان به نام خدا » . امام جعفر صادق ( ع ) فرمود :
« اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم :
( لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ ) .
« 1 »
راوى مىگويد : « ابوجعفر بر زمين افتاد و سجده كرد . سپس سرش را بلند كرد و ما بين دو چشم ايشان را بوسيد و گفت : همين براى تو كافى است » . سپس بعد از آن درباره هيچ چيزى از امام صادق ( ع ) سؤال نكرد ؛ تا اينكه چنين اتفاقى براى محمد و ابراهيم افتاد » . « 2 »
همچنين محمد حسين حرزالدين ، مناظرهاى را آورده است كه در حضور ابوجعفر منصور ، بين امام صادق ( ع ) و ابوحنيفة النعمان ، اتفاق افتاد . وى تخمين مىزند كه اين مناظره حدود سال 143 ه . ق / 760 م بوده است . او مىگويد :
خوارزمى به نقل از ابوحنيفة النعمان ، روايت مىكند : منصور مرا فراخواند ؛
هامش
( 1 ) . « اگر آنان را بيرون كنند ، با آنان بيرون نمى روند و اگر با آنان پيكار شود ، يارى شان نخواهند كرد و اگر يارى شان كنند ، پشت [ به ميدان ] كرده ، فرار مى كنند . سپس كسى آنان را يارى نمى كنند . ( حشر : 12 ) . ( مترجم ) .
( 2 ) . ر . ك : تاريخ مدينه دمشق ، ج 18 ، ص 135 ؛ تاريخ النجف الاشرف ، ج 2 ، ص 61 .