درحالىكه خودش در حيره بود . نزد او آمدم و بر او وارد شدم . جعفر ابن محمد ( عليهماالسلام ) سمت راست او نشسته بود . هنگامى كه به او نگاه كردم ، به اندازهاى كه ابّهت و متانت جعفر بن محمد الصادق ( عليهماالسلام ) بر من تأثير گذاشت ، ابهت ابوجعفر منصور بر من تأثير نكرد . بر او سلام كردم . به من اشاره نمود . من هم نشستم . سپس به امام جعفر صادق ( عليهماالسلام ) رو كرد و گفت : « اى اباعبدالله ! اين ابوحنيفه است » . امام صادق ( ع ) فرمود : « بله » . سپس فرمود : « نزد ما آمده است » . گويا حضرت دوست نداشت كه عدهاى دربارهاش بگويند كه حضرت هركسى را مىبيند ، مىشناسد .
راوى مىگويد : پس به من رو كرد و گفت : اى ابوحنيفه ! سؤالاتى را كه دارى از ابوعبدالله بپرس . شروع كردم به مطرح كردن سؤالاتم . امام صادق ( ع ) نيز به سؤالات من پاسخ مىداد و مىفرمود :
« انتم تقولون كذا و نحن نقول كذا » ؛
« نظر شما چنين است و نظر ما چنين است » .
شايد در برخى موارد از ما پيروى مىكرد و در برخى از موارد از آنان . گاهى هم شايد با نظر تمامى ما مخالفت مىكرد ؛ تا اينكه چهل سؤال از او پرسيدم . در پاسخ هيچيك از سؤالات ، كوتاهى نكرد . سپس ابوحنيفه مىگويد : « آيا خود ما روايت نكردهايم كه آگاهترين مردم ، آگاهترين مردم به اختلافات آنان است ؟ » « 1 »
از روايت پيشين معلوم است كه در آن هنگام هنوز عبدالله بن حسن و خانوادهاش را مجازات نكرده بود . اما اين مسئله ، مانع نمىگردد كه اين ديدار در اثناى زندانى بودن آنان در مدينه باشد . منصور به خوبى و گرمى از امام صادق ( ع ) استقبال نمود و بين صحبتهايى كه با حضرت ( ع ) داشت ، درباره كار محمد و ابراهيم ، دو فرزند عبدالله بن حسن نيز سؤال نمود ( به سبب ترس منصور از تحركات آنان كه منجر به قطع ارتباط دو خاندان علوى و عباسى
هامش
( 1 ) . ر . ك : تاريخ النجف الاشرف ، محمد حسين مرزالدين ، ج 2 ، ص 58 . به نقل از مناقب ابي حنيفه ، ج 1 ، ص 173 .