و حال آنكه سپاسگزارى من از تو ، به سبب آن نعمتها كم بوده است . پس مرا از نعمت سپاسگزارى خودت محروم نفرما . چه مصيبتهايى كه به هنگام گرفتار شدن به آنان ، صبر من كم بوده است . پس مرا خوار نفرما . پروردگارا ! بهوسيله تو ، با او رو در رو مىشوم و به خير تو از شرّ او پناه مىبرم ؛ چراكه تو بر هر چيزى توانايى » . « 1 »
خواننده گرامى مشاهده مىكند كه امام صادق ( ع ) توانست خشم منصور را فرو نشاند ؛ چراكه منصور متوجه شد آن حضرت ( ع ) به خلافتش اعتراف دارد و به بيعتش پايبند است و از بيعت با او سرباز نمىزند و در فكر قيام عليه حكومت نيست .
منصور مىخواست امام جعفر صادق ( ع ) را به قتل برساند . اما امام ( ع ) به منصور گفت :
لا تعجل عليَّ قد بلغت ثلاثاً و ستين و فيها مات ابي و جدّي علي بن ابيطالب و عليّ كذا ان ربتك بشيءٍ ابداً و ان بقيت بعدك ان ربت الذي يقوم بعدك . « 2 »
درباره مرگ من عجله نكن . سن من به 63 سال رسيده است . در اين سن ، پدرم و جدم على بن ابىطالب ( ع ) از دنيا رفتند . من نيز چنين مىباشم . اگر بخواهم هيچ وقت آزارى به تو برسانم يا اگر بعد از تو من زنده ماندم ، متعرض كسانى بشوم كه جانشين تو مىگردند .
راوى مىگويد : « منصور دلش براى آن حضرت ( ع ) به رحم آمد و او را بخشيد و از كشتن او صرفنظر كرد » .
بىترديد ترس خاندان عباسى از امام صادق ( ع ) درباره حكومتشان ، خيلى بيشتر از ترسشان از ديگر علوىها بود ؛ زيرا آنان از تأثير و جايگاه آن حضرت ( ع ) در دلهاى مسلمانان ، بهويژه شيعيان اهل بيت ( عليهم السلام ) ، آگاهى كامل داشتند ؛ چنانكه ابوجعفر منصور در نامهاى به محمد ذوالنفس الزكيه نوشت :
هامش
( 1 ) . ر . ك : العقد الفريد ، ابن عبدربه ، ج 2 ، صص 130 و 131 و ج 3 ، صص 222 و 223 ؛ تاريخ طبري ، ج 7 ، ص 603 .
( 2 ) . ر . ك : تاريخ طبري ، ج 7 ، ص 603 .