تمام مدينه به دنبال محمد ذىالنفس الزكيه قيام كرد ؛ بهجز برخى از شخصيتها . مالك بن انس اعلام كرد : « بيعت منصور اعتبار ندارد ؛ زيرا با اكراه صورت گرفته است » . « 1 » بين محمد و منصور ، نامههاى زيادى رد و بدل شد . براساس يكى از آن نامهها ، منصور تعهد كرد محمد را عفو كند و وعدههاى فراوان ديگرى نيز به او داد . اما محمد كاملًا مىدانست كه منصور به وعدههايش وفا نمىكند . ازاينرو به او پاسخ رد مىداد ؛ چنانكه يك نمونه از پاسخهايش به منصور ، چنين است :
من نسبت به تو در امر خلافت ، شايستهتر و نسبت به وعدههايى كه مىدهم ، وفادارتر هستم ؛ چراكه تو وعده و امانى را به من دادهاى كه قبل از من نيز به مردان ديگرى داده بودى . كدام يك از امانها را به من مىدهى ؟ امانى كه به ابنهبيره دادى يا امان عمويت عبدالله بن على يا امانى كه به ابومسلم دادى » ؟ ! « 2 »
دو فرزند امام صادق ( ع ) ، موسى و عبدالله نيز به قيام محمد ذىالنفس الزكيه پيوستند ؛ با وجود آنكه امام صادق ( ع ) به عاقبت آن يقين كامل داشت . ابوالفرج اصفهانى مىگويد :
امام صادق ( ع ) به سبب ترس از انقطاع نسل رسول خدا ( ص ) ، به پسرعمويش ذىالنفس الزكيه ، پس از اعلام قيامش فرمود :
« اتحب ان يصطلم اهل بيتك ؟ » ؛
« آيا دوست دارى كه اهل بيت تو ريشهكن شوند ؟ » محمد گفت : « نه . اين كار را دوست ندارم » . امام صادق ( ع ) فرمود :
« فان رأيت ان تأذن لي فانّك تعرف علّتي » ؛
« اگر صلاح مىدانى به من اجازه بده تا دليل من را بدانى » . محمد گفت : « به تو اجازه دادم » . سپس محمد پس از آنكه جعفر ( ع ) رفت ، رو به موسى و عبدالله ، دو فرزند جعفر ( ع ) كرد و گفت : « به
هامش
( 1 ) . ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 552 ؛ البداية و النهاية ، ج 7 ، صص 58 - 62 ؛ الكامل في التاريخ ، ج 5 ، ص 530 .
( 2 ) . ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 568 .