بود كه در آنجا براى گرفتن بيعت حضور داشتند . « 1 »
ابوجعفر منصور ، در سال 140 ه . ق / 757 م ، براى بار دوم راهى حج شد . والى او در مدينه ، « زياد بن عبيدالله حارثى » بود . ابومسلم نيز در آن حج ، با او همراهى مىكرد . طبرى مىگويد : محمد مىگفت : ابو جعفر منصور ، جزء كسانى بود كه در شب رايزنى بنى هاشم ، در مكه با او بيعت شد . اين ماجرا مربوط به زمان بالا گرفتن كار بنىمروان با ساير معتزلهاى كه در آنجا با آنان حضور داشتند . ابوجعفر منصور درباره فرزندان عبدالله بن حسن از آنان سؤال نمود . زياد بن عبيدالله به او گفت : « چه كار آنان براى تو نگرانى درست مىكند ؟ من آنها را براى تو خواهم آورد » . زياد در آن زمان و هنگام آمدن ابوجعفر المنصور به مكه ، در سال 136 هجرى ، او را همراهى مىكرد . ابوجعفر ، زياد را به كار و سِمَتش بازگرداند و موضوع مربوط به محمد و ابراهيم را برعهده او گذاشت .
طبرى ، دوباره به اين موضوع بازمىگردد و مقدارى از اين موضوع را ذكر مىكند . « 2 » منصور ، بعضى از هدايا را در اين حج به آل ابىطالب ( عليهم السلام ) اختصاص داد . اما دو فرزند عبدالله ، حاضر نشدند . منصور ، شخصى را نزد پدرشان عبدالله فرستاد و درباره اين كار آنان ، از او سؤال كرد . عبدالله گفت : « از آنان اطلاعى ندارم » . آن شخص و عبدالله ، در حال فريب دادن همديگر بودند . اگر زياد بن عبيدالله وساطت نمىكرد ، ابوجعفر منصور ، دستور قتل عبدالله را صادر مىكرد . زياد ، عبايش را روى عبيدالله انداخت و گفت : « اى اميرمؤمنان ! او را به من ببخش . من ، فرزندان او را براى تو مىآورم » . « 3 » با وجود اين ، گاهى خليفه درباره زياد برمىآشفت ، او را مجازات مىكرد و دستور مىداد تا هم او و هم خانوادهاش را زندانى كنند . منصور
هامش
( 1 ) . ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 517 .
( 2 ) . ر . ك : همان ، ص 608 .
( 3 ) . ر . ك : همان ، صص 522 و 523 .