بپيوندد و با آنان باشد » . آنان گفتند : « خدايا ! اين دشمن خدا از دست ما در رفت ! به خداوند سوگند اگر اين ماجرا را مىفهميديم مىدانستيم با او چه كنيم » . مدّتى به طول نينجاميد كه خبر پيروزى رسول خدا ( ص ) به مشركان قريش رسيد .
اينك در اين ماجرا تأمّلى مىورزيم و به طرح اين پرسش مىپردازيم كه آيا سخنى كه اين مرد گفته يك دروغ شمرده مىشود و آيا اين يك گناه است ؟
قبل از پاسخ دادن به اين پرسش به يادآورى اين نكته مىپردازيم كه رسول خدا ( ص ) اجازهء دروغ گفتن به حجّاج نداده و تنها به او چنين اجازه فرمود كه توريه كند و بىآن كه به سخنى دامن بزند كه در اصل دروغ است يا موضوع آن واقعيت ندارد ، براى گرد آوردن ثروت خود تلاش كند . حال آيا با اين وجود چنين چيزى دروغ شمرده مىشود كه كسى با گفتههاى خود دشمن را به توهمى خطا دچار سازد و سپس در حالى كه در ميان مردمى ستمگر به سر مىبرد حقيقت را از طريق مطرح كردن با يكى از آنان آشكار سازد ، بويژه آن كه وى با مردمى سر و كار داشته كه نمىتوانسته است جز با ايجاد چنين توهّماتى در آنان به حق خود برسد و نيز بويژه آن كه پس از مدّتى اين گمان خطا ، آن هم به وسيلهء عبّاس كه وى حقيقت را با او در ميان نهاده و از او خواسته است تا در وقت مناسب اين حقيقت را بيان كند از ميان رفته است ؟
پاسخ ما به اين سؤال آن است كه وى دروغ نگفته و بلكه تنها بر تقويت گمان نادرستى كه در اذهان آنان جاى داده تأكيد كرده است و البتّه خداوند خود به حقيقت امور آگاهتر است .
ازدواج رسول خدا ( ص ) با صفيّه
550 - رسول خدا ( ص ) كه انسانى دلسوز و با مردم مهربان بود بلال را مشاهده كرد كه صفيّه و خواهر او را از ميان كشتگان يهود مىگذراند ، در حالى كه يكى از آنان بشدّت ترسان و گريزان است و صفيّه آرام و تن به قضاى خداوند