تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
خدا ( ص ) در مكّه در نزد همسرم امّ شيبه دختر ابو طلحه اموالى دارم و اگر اجازه دهيد به مكّه مىروم و اموال خود را در اختيار مىگيرم . او داراى پسرى از همسر خود در مكّه بود و اموالى نيز در مكّه و در كاروانهاى تجارى آنان داشت . اين شخص مردى علاقه‌مند به كار و زندگى و دارايى خود بود ، چرا كه هر مؤمنى نيز چنين است و از يك سو بخيل و از سوى ديگر ولنگار نيست . اصولا فرق است ميان آن كه كسى بخيل باشد و كسى به كار و زندگى خود علاقه‌مند باشد ، چه علاقه‌مندى آن است كه انسان در نگه داشتن حقّى كه از حلال آن را به دست آورده تفريط نكند و فردى اهمالگر نباشد كه نه حق خود را مىگيرد و نه حق ديگران را به آنان ادا مىكند ، بلكه انسان بايد در مورد حق خويش تفريط نكند و البته در جاى خود گذشت نيز داشته باشد . اما انسان بخيل كسى است كه از مصرف كردن دارايى خود دريغ مىدارد و آن را در جاى خود مصرف نمىكند . به هر حال حجاج كه علاقه‌مند به كار و زندگى و ثروت خود بود و نه بخيل ، از رسول خدا ( ص ) خواست اجازه فرمايد تا او به سراغ اموال و داراييهاى خود در مكّه برود . از آنجا كه اگر مسلمانى خود را آشكار مىساخت ثروتش را به او نمىدادند . حجّاج از رسول اكرم ( ص ) همچنين اجازه خواست مسلمانى خود را پنهان بدارد و هر سخنى را كه موجب تسهيل دسترسى او به اموالش گردد - بىآن كه عمدا دروغ بى جا بگويد و يا مؤمنى را بفريبد - بر زبان آورد و رسول خدا ( ص ) نيز به او اجازه داد . حجّاج به مكّه رفت و در آنجا با مردانى از قريش كه مترصّد اخبار تازه بودند و دربارهء رسول خدا ( ص ) و فرجام كار او پرسش مىكردند روبرو شد . آنان اطّلاع يافته بودند كه رسول اكرم ( ص ) به قصد خيبر حركت كرده و اين را نيز مىدانستند كه خيبر يكى از آباديهاى مهم حجاز و از توان رزمى و دفاعى خوبى برخوردار است و به همين دليل نيز در جستجوى كوچكترين خبر از ماجراى خيبر بودند و از سواران و مسافرانى كه به شهر مىآمدند در اين باره پرسش مىكردند .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 95 | حسين صابري / محمد أبو زهرة