تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
كسانى از بزرگان صحابه عرصه را بر عمر تنگ كردند » . اين گفته نه شايستهء آن است كه دربارهء على ( ع ) گفته شود و نه دربارهء عمر ، چه اين كه مقام على ( ع ) از آن بالاتر و والاتر بود كه بتوان در مورد او و خواستهء او و نيز داورى خواستن او از صحابه در اين مورد عبارتى چون « عرصه را بر ديگرى تنگ كرد و او را در تنگنا قرار داد » ، به كار گرفت و عمر نيز كسى نبود كه عرصه بر او تنگ شود و در مقابل جو فشار ناشى از به صحنه آوردن صحابه تسليم گردد . او مردى قوى و مقتدر بود كه از سرزنش هيچ سرزنشگرى بيم به دل راه نمىداد . ما هرگز دوست نداشتيم چنين گفته هايى از ابن كثير آن پيشوا و عالم معتقد به سلف [ يا همان سلفى ] بيان شود . تنها چيزى كه در اين ميان دربارهء آنچه ابن كثير از آن با كلماتى چون عرصه را بر عمر تنگ كرد و جوّ فشارى عليه او به وجود آورد تعبير مىكند مىتوان گفت اين است كه احتمالا على ( ع ) و عبّاس گروهى از صحابه را به داورى در اين موضوع دعوت كرده و عمر نيز به آن دليل كه خواستهء آنان را حق يافته تسليم آن شده است . به هر حال اكنون اين بحث را با ادامهء اظهارات ابن كثير دربارهء فرجام ماجراى فدك به پايان مىبريم . او مىگويد : « پس از آن كه عمر فدك را در اختيار على ( ع ) و عبّاس قرار داد ، آن دو در مورد آن با يكديگر اختلاف پيدا كردند و اين ماجرا را براى داورى نزد عمر آوردند و گروهى از صحابه را نيز پيش از خود نزد او فرستادند و آنگاه از او خواستند فدك را ميان آن دو تقسيم كند و هر يك بتنهايى بر بخشى از آن نظارت داشته باشد . امّا عمر بشدّت از اين كار امتناع ورزيد و از اين بيم داشت كه اين تقسيم حالتى شبيه تقسيم ميراث به خود بگيرد . وى آنگاه به آن دو گفت : « به صورت مشترك به نظارت و سرپرستى آن بپردازيد و اگر از اين كار ناتوان مانديد آن را به من برگردانيد كه به خداوندى كه آسمانها و زمين به نام او برپاست سوگند ، در اين باره حكمى جز اين نخواهم داد » . پس از آن على ( ع ) و عبّاس به صورت مشترك فدك را اداره كردند و