حيات گفتند . دو تن از آنها نيز زنانى هستند كه رسول خدا ( ص ) با آنان همبستر نشد و آن دو را قبل از آن طلاق داد علّت طلاق يكى عيب جسمانى و علّت طلاق ديگرى ناخشنودى و نفرتى بود كه او در گفتههاى خود ابراز كرد . آن زن تا سال شصت هجرت زنده ماند و خود را به سبب محروم كردن خويش از جوار بهترين موجود عالم انسانى « شقيه » [ يعنى بدبخت و درمانده ] مىناميد .
رسول خدا ( ص ) در ميان همسران خويش از برخى دورى گزيد و ارتباط هر كدام را كه مىخواست نيز به زمانى ديگر موكول مىكرد . امّا به هر حال ، پس از مدّتى حلال بودن تعدّد بيش از اين همسر براى آن حضرت از ميان رفت ، زيرا با همين تعداد همهء مقاصد اجتماعى كه آن حضرت در پى آن بود تحقّق يافته بود و ديگر از اين جهت نيازى به تعدّد وجود نداشت . خداوند در اين باره مىفرمايد : « آن را كه مىخواهى از خود مىرانى و آن را كه مىخواهى به خود نزديك مىسازى و در پناه مىگيرى . اكنون آنچه را خواستى و آنچه را از آن دورى گزيدى بر تو بيمى نيست كه همين [ كه كردهاى ] ديدگان آنان را بيشتر روشن مىساخته و آنان نبايد اندوهگين شوند ، بلكه بايد همگى بدانچه به ايشان دادى خشنود باشند و خداوند آنچه را در دلهاى شما نهان است مىداند و خداوند عليم و حكيم است . از اين پس زنان براى تو حلال نيستند و اين نيز براى تو حلال نيست كه به جاى زنانى كه دارى زنانى ديگر بگيرى ، هر چند نكويى آنان خوشايندت افتد و البتّه اين به استثناى زنانى است كه به ملك يمين در اختيار مىگيرى و خداوند بر هر كارى نگهبان و مراقب است » « 12 » .
اين آيات از دو نكته حكايت مىكند :
الف : منبع حلال بودن زنان پس از اين تعداد ، زيرا با همين تعداد مقاصد اجتماعى رسول خدا ( ص ) برآورده شده بود و اين زنان تنها به آن حضرت اختصاص داشتند آن سان كه مىفرمايد : « اين اختصاصا از آن توست و نه ديگر
هامش
( 12 ) - همان / 51 و 52 .