« هنگامى كه آنان به رسول خدا ( ص ) دروغ گفتند و گنجينه اى را كه ثروت فراوانى در آن بود از آن حضرت پنهان داشتند روشن شد كه به پيمان خود پايبند نيستند و به همين سبب نيز پيامبر اكرم ( ص ) پسران ابو الحقيق و گروهى از خاندان او را به سبب نقض پيمان و عهدشكنى با آن حضرت به قتل رساند » . « 7 »
اين اجمالى از قضيّه است كه بايد با استناد به احاديث صحيح - بويژه در تفصيل ميان اموال منقول و غير منقول كه محل اختلاف و موضوع احكام شرعى فراوانى است - بيشتر توضيح دهيم .
قرارداد مصالحه ميان رسول خدا ( ص ) و يهوديان بر اين مبنا بود كه آنان به اندازهء يك بار شتر از اموال خود بردارند و اموال منقول و غير منقول خود را براى مسلمانان بر جاى گذارند . پس از اين قرارداد ، رسول خدا ( ص ) اموال منقول يهوديان را - اعم از طلا و جواهرات و پول نقد - گردآورى فرمود و ميان رزمندگان مسلمان بر مبناى سه سهم براى سواران - يعنى دو سهم براى اسب و يك سهم براى خود شخص - و يك سهم براى پيادگان تقسيم كرد و قدرى نيز در اختيار زنان و بردگان قرار داد ، بى آن كه سهمى مشخّص به آنان اختصاص دهد .
ابو داوود به نقل از عمير كه برده ابو الاحم بود چنين روايت مىكند :
« همراه با سروران خود در خيبر حضور يافتم و آنان دربارهء من با رسول خدا ( ص ) گفتگو كردند . پس فرمان داد شمشيرى به ميان بستم . در حالى كه شمشير را در پى خود مىكشيدم به آن حضرت اطّلاع داده شد كه من يك برده ام و در اين هنگام پيامبر ( ص ) فرمود قدرى از اموال به غنيمت درآمده را به من دادند » . « 8 »
اين روايت حاكى از آن است كه بر خلاف رأى ظاهريّه مبنى بر اين كه عبد مالك چيزى نمىشود و او خود با آنچه در اختيار اوست ملك آقايش مىباشد ، برده
هامش
( 7 ) البداية و النهاية . ج 4 . ص 199 .
( 8 ) همان ، ص 204 .