آنان يك تخلّف و خوددارى از جهاد محسوب مىشود ، آن هم در وقتى كه لازم بوده است همه قدرتهاى اسلامى دست بدست يكديگر دهند و همه گروهها در كنار يكديگر قرار گيرند ، زيرا سپاه اسلام در اين غزوه به رويارويى سپاه گران روميان مىرفت كه شمار آنان صدها هزار بود .
به همين سبب خداوند در اين سوره چنين مىفرمايد كه هيچ عذرى براى عدم شركت در غزوهء مورد بحث از اين گروهها پذيرفته نمىشود و كسانى كه در سپاه شركت نكردهاند به همين سبب مورد مؤاخذه قرار گرفته و در مقابل خوددارى از همراهى با غزوه مسؤول هستند و اين موضع آنان از اين حكايت دارد كه هنوز ايمان به دلهاى آنان راه نيافته است .
پيش از اين نيز اشاره كرديم كه نفاق موجود در ميان مسلمانان تنها به منافقان خزرج و ساكنان مدينه محدود نمىشد ، بلكه منافقانى از ساير اعراب را نيز شامل مىگشت كه به اسلام درآمده امّا هنوز ايمان به دلهاى آنان راه نيافته بود و در مجموع به كفر تمايل بيشترى داشتند تا به ايمان . خداوند اين اعراب را به سه گروه تقسيم كرده است :
الف : گروهى كه از صميم دل به اسلام نگرويدهاند ، هر چند اظهار اطاعت از آن كردند و تن در مقابل آن تسليم كرده بودند . همين گروهند كه خداوند دربارهء آنان مىفرمايد : « اعراب كافرتر ، منافقتر و به اين كه حدود آنچه را خداوند نازل كرده است ندانند نزديكترند » « 56 » .
اين گروه كه اسلام را از صحرا نشينان و ساكنان اطراف مدينه آموخته بودند ، در مقابل قدرت اسلام تسليم شده و امّا واقعا به دعوت ايمان پاسخ مثبت نداده بودند . سبب بروز نفاق در اين گروه نيز آن بود كه آنها تازه به اسلام درآمده و علاوه بر اين تحت تأثير قدرت اسلام و در مقابل آن سر تسليم فرود آورده بودند و اين حقيقتى روشن است كه هر گاه كسانى تنها در برابر قدرت تسليم شده باشند نفاق و
هامش
( 56 ) - همان / 97 .