گفت : « آن كه كارگزار تو در ميان ماست ما را به كينهها و انتقامهاى دوران جاهليّت مورد مؤاخذه قرار داده است » . آن سان كه از اين ماجرا استفاده مىشود رسول خدا ( ص ) شايد به قصد بركنارى او فرمود : « براى يك مسلمان در امارت هيچ خيرى نيست » . در همين مضمون يك بار كسى خواهان دريافت زكات از رسول خدا ( ص ) شد و آن حضرت در پاسخ او فرمود : « خداوند زكات را به هيچ پادشاه مقرّب و يا پيامبر مرسلى واگذار نكرده مگر آنگاه كه آن را به هشت جزء تقسيم فرموده است .
اينك اگر تو مشمول يكى از آن اجزاء هستى ، از آن سهم به تو مىدهم ، امّا اگر غنى و ثروتمند باشى اين زكات كه مىگيرى يك درد سر و يك بيمارى براى دل است .
به هر حال ، زياد از اين فرمودهء رسول خدا ( ص ) دريافت كه امارت و فرمانروايى براى فرد مسلمان هيچ خيرى را در بر نمىآورد ، بلكه براى او مايهء گرفتارى و رنج است . وى به همين سبب استعفا كرد و به پيامبر ( ص ) گفت : « اين ، دو فرمان تو ( در مورد امارت و كارگزارى زكات ) است ، آنها را بپذير » . رسول خدا ( ص ) در مورد علّت اين تصميم از او پرسيد و او گفت : « من شنيدهام كه تو مىگويى براى فرد مسلمان در امارت هيچ خيرى نيست و اين در حالى است كه من يك مسلمانم . همچنين شنيدهام كه مىگويى هر كس خواهان چيزى از زكات شود و از آن بىنياز باشد اين زكات دردى بر سر او و بيماريى در دل اوست و اين در حالى است كه من از زكات بىنيازم » .
پيامبر ( ص ) استعفاى او را پذيرفت ، ولى از او خواست كسى ديگر را به آن حضرت معرّفى كند و او نيز اين كار را انجام داد .
اين هيأت صداء و وضعيّت آن بود كه ديديم چگونه از رسول خدا ( ص ) ايمان و علم و هدايت گرفت كه خداوند خود از طريق پيامبرش راهنماست .
هيأت سلامان
730 - اين هيأت كه از هفت نفر تشكيل مىشد و همه اعلام مسلمانى كرده بودند و مردى به نام حبيب بن عمرو در ميان آنان قرار داشت ، به نمايندگى از خاندان سلامان