اينك متن اين نامه را از نظر مىگذرانيم :
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب . بارى ، شما را از عبادت خداوند [ بر آيينى ] به عبادت خدا [ بر آيينى ديگر ] دعوت مىكنم و شما را از ولايت بندگان به ولايت خداوند فرا مىخوانم و اگر از پذيرش اين دعوت سرباز زنيد بايد جزيه بدهيد و اگر از اين نيز امتناع داريد با شما اعلام جنگ مىكنم . و السّلام » « 22 » .
رسول خدا ( ص ) اين نامه را به اسقف آن سامان نوشت و او چون آن را خواند سخت بيمناك شد و در پى يكى از مردان آل همذان به نام شرحبيل بن وداعه كه مشاور او در حل مشكلات و پيشامدها بود فرستاد تا در اين باره با او گفتگو كند .
پس از آن كه شرحبيل نامهء رسول خدا را خواند ، اسقف از او پرسيد : « اى ابو مريم عقيدهء تو چيست ؟ » او پاسخ داد : « تو خود مىدانى كه خداوند در مورد ظهور پيامبرى ديگر از فرزندان اسماعيل به ابراهيم چه وعده داده است . اينك با اين وصف شايد اين مرد همان پيامبر موعود باشد ، من در مورد مسألهء نبوّت نظرى ندارم و اگر اين امر مربوط به كارهاى دنيا بود دربارهء آن نظر خويش را به تو مىدادم و در اين راه كه بهترين نظر را به تو پيشنهاد كنم تلاش خود را به عمل مىآوردم » . اسقف با شنيدن اين پاسخ ، از او چشم پوشيد و از مشورت مشاوران ديگرى بهره جست و از مشاوران فراوانى نظر خواست ، امّا همگى پاسخى همانند او دادند .
پس از آن كه آراء همه كشيشان و مشاوران بر اين قرار گرفت ، اسقف فرمان داد تا ناقوس كليساها را زدند و آتش برافروختند . در پى ناقوس كليسا و برافروخته شدن آتش مردم در سر تا سر درّهاى كه در آن سكونت داشتند از بالا تا پايين درّه به صف ايستادند و طول اين صف از ابتدا تا انتها به اندازهء يك روز راندن اسب با سرعت بود .
اسقف پس از آن كه نامهء رسول خدا ( ص ) را براى مردم خواند از همه
هامش
( 22 ) - البداية و النهاية ، ج 5 ، ص 53 .