دريافتند كه توان جنگ و دشمنى با رسول خدا ( ص ) را ندارند . همين امر باعث شد كه آنان به تعبير قرآن گروه گروه و از هر سوى به اين دين روى آورند و به اسلام درآيند ، آن سان كه خداوند مىفرمايد : « هنگامى كه نصرت خداوند و فتح فرا رسيد و مردم را ديدى كه گروه گروه به اسلام در مىآيند ، پس خداوند خويش را تسبيح گوى و ستايش كن و از او آمرزش بخواه كه او توبهپذير است » « 1 » يعنى آن كه بر اين كه دين تو چيرگى يافته است خداوند را سپاس و ستايش گوى و از او آمرزش بخواه كه او توبهپذير است . قبلا نيز آورديم كه اعراب براى اسلام آوردن در انتظار فتح مكّه بودند و مىگفتند : « او را واگذاريد كه اگر بتواند بر آن خاندان [ قريش ] پيروز شود يك پيامبر راستين است » و بدين ترتيب زمانى كه مكّه فتح شد همهء اقوام و قبايل به اسلام گراييدند » « 2 » .
معناى اين سخن آن است كه فتح مكّه تنها فتح يك شهر مقدّس نبود ، بلكه گشودن دلها بر روى اسلام بود ، چرا كه ديگر اعراب از قريش پيروى مىكردند [ و زمانى كه قريش اسلام را پذيرفت آنان نيز اسلام را پذيرفتند ] ، چه ماجراى فتح موجب اكراه و مجبور كردن قريش به اسلام نشد ، بلكه كينهء ديرينهء سران و بزرگان اين قوم را از ميان برد و اسلام براى مردم به عنوان يك حقيقت روشن و صريح جلوه كرد تا آنجا كه - آن سان كه در مورد عكرمه و ديگر دوستان او كه تا آخرين لحظات به مقاومت عليه اسلام دست زده بودند مشاهده كرديم - بزرگان اين خاندان نيز بدين عنوان كه دريافته بودند اسلام آيين خردمندى و حقّ است بدان مىشتافتند .
البتّه در اين ميان شايسته است ميان كسانى كه در بحبوحهء بلا و گرفتارى و رنج به اسلام گرويدند و بار مقاومت و پايدارى در مقابل آزار و ريشخند و تمسخر را در مكّه بر دوش كشيدند و پس از آن در مدينه نيز در راه خدا جنگيدند و شمشير بر گرفتند و كشتند و كشته شدند و نيز جان خويش را به خداى خود تقديم كردند تا زمانى كه اسلام پايگاههايى را فتح كرد و صلح حديبيّه و پس از آن فتح مكّه صورت پذيرفت با آن كسانى
هامش
( 1 ) - سوره نصر
( 2 ) - البداية و النهاية ، ج 5 ، ص 40 .