عذرى براى آنچه كرده بودند نداشتند . اينان همچنين همانند آن سه نفر ديگر به حضور آن حضرت نرسيدند تا بگويند توان عذر خواهى نيز ندارند و بلكه اين گروه خود راهى را براى مجازات خويش در پيش گرفتند .
[ ادامهء اين ماجرا را از ابن عبّاس مىشنويم : ]
« چون زمان بازگشت رسول خدا ( ص ) شد هفت نفر از اين ده تن ، خود را به ستونهاى مسجد النّبى ( ص ) بستند و چون پيامبر ( ص ) از كنار آنان گذشت پرسيد : « اينها كيستند ؟ » و در پاسخ به آن حضرت گفتند : « اينها ابو لبابه و دوستان اويند كه در سپاه شركت نداشتهاند [ و اينك خود را به ستونها بستهاند ] تا تو عذر آنان را بپذيرى و آزادشان كنى » . آن حضرت فرمود : « من نيز به خداوند سوگند ياد مىكنم كه عذر آنان نپذيرم و آزادشان نكنم تا آن كه خداوند خود آنها را آزاد كند كه آنان از من روى برتافته از شركت در نبرد در كنار ديگر مسلمانان خوددارى ورزيدهاند » .
چون اين سخن به آنان رسيد گفتند : « ما نيز خود را آزاد نمىكنيم تا آن كه خداوند خود آزادمان كند » .
پس از اين ماجرا خداوند اين آيه را بر پيامبر ( ص ) نازل كرد كه « و ديگرانى كه كارى شايسته را به كارى ناشايست درآميختهاند و اميد است خداوند بر آنان توبه كند كه خداوند توبه پذير و مهربان است » « 30 » .
هنگامى كه اين آيه نازل شد رسول خدا ( ص ) كسى را در پى آنان فرستاد و آزادشان كرد و بديشان اعلام داشت كه عذر آنان پذيرفته است » « 31 » .
اين گروه به اين نيز بسنده نكرده و اين كار را نيز موجب پاك شدن گناه شركت نكردن در سپاه رسول خدا ( ص ) ندانستند و به همين سبب با اين عقيده كه صدقه به سان آبى كه آتش را خاموش كند گناه را خاموش مىكند همهء اموال خود را صدقه دادند آنان بدين منظور به حضور رسول خدا ( ص ) رسيدند و گفتند : « اى رسول
هامش
( 30 ) - توبه / 102 .
( 31 ) - البداية و النهاية ، ج 5 ، ص 26 - م .