تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
ندارد . آيا خوش ندارى كه خدمتگزارى او كنم ؟ » پيامبر در پاسخ آن زن فرمود : « اشكالى ندارد ، تنها به اين شرط كه با تو همبستر نشود » . آن زن گفت : « به خداوند سوگند او ديگر توان هيچ كارى ندارد و به خداوند سوگند از روزى كه اين ماجرا شده است او پيوسته تا امروز مىگريد » . به دنبال اين مسأله يكى از بستگانم به من گفت : « چه خوب است همان گونه كه هلال براى ادامهء زندگى با همسر خود از رسول خدا ( ص ) اجازه گرفته است تو نيز از آن حضرت براى همسر خود اجازه بگيرى كه خدمتگزارى تو كند » امّا من در پاسخ گفتم : « به خداوند سوگند براى او از رسول خدا ( ص ) اجازه نمىگيرم . چه مىدانم او در پاسخ من چه خواهد گفت كه با آن كه جوانم چنين اجازه‌اى در مورد زنم از او بخواهم » . به هر حال از اين ماجرا نيز ده روز گذشت و پنجاه شبانه روز از مدتّى كه رسول خدا ( ص ) مردم را از سخن گفتن با ما نهى كرده بود تكميل شد . در صبح پنجاهمين روز در حالى كه نماز صبح را بر بالاى بام خانه‌ام به جاى آوردم و پس از نماز به ذكر خداوند مشغول بودم و در حالى كه دلم گرفته و زمين با همه گشادگى بر من تنگ شده بود صداى فريادى را از آسمان و يا از بالاى كوه سلع شنيدم كه بلند مىگويد : « اى كعب مژده‌ات باد ! » . با شنيدن اين صدا به سجده در افتادم و دريافتم كه گشايشى حاصل شده و رسول خدا ( ص ) پذيرش توبهء ما از سوى خداوند را پس از نماز صبح به اطّلاع مردم رسانده است . پس از اين ماجرا گروهى به مژده دادن نزد من آمدند و گروهى نيز به همين منظور نزد آن دو تن ديگر رفتند » « 28 » . مردم به او تبريك گفتند ، امّا وى تبريك آنان را نپذيرفت و نزد رسول خدا ( ص ) رفت و آن حضرت نيز به او فرمود : « تو را به بهترين روزى كه از روز تولدّت بر تو مىگذرد مژده باد ! » . مالك پرسيد : « اى رسول خدا ( ص ) آيا آنچه
هامش
( 28 ) - البداية و النهاية ، ج 5 ، ص 24 - 25 .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 445 | حسين صابري / محمد أبو زهرة