طوفان شد و در اين هنگام يكى از سرنشينان كشتى به ديگران گفت : « اينجا جايى است كه خدايان شما هيچ سودى به حالتان نمىبخشند » . از آنجا كه گاه يك جرقه قلب را از وادى كفر به فراخناى ايمان مىآورد اين سخن در دل و انديشهء عكرمه اثر گذاشت و گفت : « به خداوند سوگند هيچ چيز جز اخلاص نجات دهندهء انسان در دريا نيست و در خشكى نيز هيچ چيز جز آن نجاتبخش نمىباشد . پروردگارا با تو عهد مىبندم كه اگر از آنچه در آن گرفتارم رهائيم دادى نزد محمّد ( ص ) بروم و دست خويش را به عنوان بيعت در دست او قرار دهم كه او را در اين هنگام باگذشت و بزرگوار خواهم يافت » .
بنابراين روايت پس از اين ماجرا و در حالى كه دل او براى اسلام آماده شده بود همسرش به سراغ او رفت .
ز : هبار بن اسود : او همان كسى است كه در جريان هجرت زينب دختر رسول خدا ( ص ) به مدينه راه را بر او گرفت و حتّى پس از آن كه شوهر زينب امكان رفتن را براى او فراهم ساخت ، وى شتر او را بر زمين افكند و در نتيجه او كه آبستن بود بر زمين افتاد و فرزندش سقط شد .
نگرانى انصار
639 - اقامت رسول خدا ( ص ) در مكّه براى مدّتى پس از فتح اين شهر پيوند دوستى ميان او و كسانى برقرار مىساخت كه دشمنان او بودند و او را آزار دادند تا جايى كه وى مأيوس از اين كه رسالت الهى بتواند در ميان آنان پايگاهى به دست آورد و در حالى كه هيچ راهى جز هجرت نداشت از ميان آنان هجرت كرد و پس از آن جنگهايى كه روزبروز فاصلهء آنان را با او بيشتر مىكرد رخ داد . امّا هنگامى كه مكّه فتح شد لازم بود كينههاى ديرين را از دلهاى آنان بزدايد وى به همين سبب در تحقّق فرمان پروردگار كه « بزيبايى از آنان درگذر » « 13 » با مردم اين شهر نرمى و
هامش
( 13 ) - حجر / 85 .