تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
را تحريك نكند و از او نخواهد كه به حضور وى برسد تا زمانى كه فرمان وى در اين مورد برسد . اينها همه نشانه‌هايى پى در پى بود كه بر صدق و راستى رسول خدا ( ص ) در دعوت مردم به يگانه پرستى و در دعوى رسالت خداوندى دلالت داشت . علاوه بر اين كه يكى از آن دو فرستاده كه با رسول خدا ( ص ) گفتگو كرده بود در بازگشت گفت : « با هيچ مردى تا كنون گفتگو نكرده‌ام كه هيبت او بيشتر از اين مرد مرا بگيرد » . بدين ترتيب فرمانروايى يمن در آن معلوماتى كه اكنون به دست آورده بود تأمل و انديشه كرد و به اين نتيجه رسيد كه مسلمان و تسليم پيامبر ( ص ) شود . وى گفت : « اين مرد حقيقتة يك پيامبر است » . اين گونه بود كه وى اسلام آورد و نيز ايرانيانى كه در يمن بودند مسلمان شدند و بدين سان اسلام به سرزمين يمن راه يافت و در آنجا مبلّغانى پيدا كرد . بيهقى روايت مىكند كه پس از مرگ شيرويه كه پدر خويش را كشت دختر او به پادشاهى رسيد و در اين هنگام رسول خدا ( ص ) فرمود : « مردمى كه يك زن را فرمانرواى خود كرده باشند به رستگارى نخواهند رسيد » . اين نامهء رسول خدا ( ص ) به كسرى و تأثيرات آن است . هر چند تأثير اين نامه بر كسرى تنها يك تأثير منفى بود ، امّا همين نامه تأثيرات مثبتى را بر ديگران در پى داشت و موجب پاسخ دادن آنان به دعوت او شد ، چه اين كه همين نامه و رخدادهاى در پى آن در كارگزار ايرانى يمن تأثير كرد و او و ديگر ايرانيان آن سامان اسلام آوردند و بدين گونه اسلام به ميان مردم عرب يمن نيز راه يافت . بنابراين در اينجا نيز نامه رسول خدا ( ص ) تنها يك فرياد در درون يك درّه نبود ، بلكه اين فرياد انعكاسهايى نيز داشت كه در پى آن به گوش رسيد و هر چند شمار كسانى كه در وهلهء نخست ايمان آوردند اندك بود امّا همين سرآغازى شد بر آن كه افراد فراوانى در يمن و سرزمينهاى ماوراى آن به اسلام بگروند .