بدين ترتيب ما در اين ماجرا شاهد كينهاى فراوان و نيرنگى آشكار و از سوى ديگر شاهد گذشتى وصف ناپذيريم كه به منظور مداواى دلهاى بيمار و كينه دار صورت مىگرفت . آن سان كه پيش از اين در ماجراى بنى نضير يهوديان تلاش كرده بودند با انداختن سنگ روى سر رسول خدا ( ص ) آن حضرت را به قتل برسانند و در آن كار ناكام شدند ، در اين ماجرا نيز زنى يهودى تحت تأثير كينه فراوان خود تلاش كرد تا با مسموم كردن آن حضرت ايشان را بكشد و سرانجام نيز همين سم در جان او در آخرين بيمارى اثر كرد و بزرگترين شهيدان به لقاى پروردگار شتافت .
بازگشت جعفر بن ابى طالب از حبشه
552 - پيامبر ( ص ) در خيبر پيروزى قاطعى عليه يهوديان به دست آورد و بدين ترتيب سلطهء يهوديان در بخشى از جزيرة العرب رخت بر بست ، قدرت نظامى آنان درهم كوبيده شد و از شوكت و اقتدار آنان كاسته شد و اينك دشمنى هماهنگ با اسلام و پشت سر آن حركت مىكرد و از رويارويى با آن پرهيز داشت . در اين شرايط تنها آن مانده بود كه غريبانى مهاجر كه روزى از زير ستم و خوارى مشركان گريخته بودند ديگر بار به زير پرچم عزّت اسلام باز گردند و به جاى آن كه در استضعاف به سر برند - هر چند نيز در ميان مردمى بزرگوار و ميهمان پادشاهى بزرگوار باشند - با سربلندى بار گران جهاد در راه اسلام را بر دوش كشند .
اين نيز تحقق يافت و در همين غزوه جعفر بن ابى طالب و ديگر مهاجرانى كه به حبشه رفته و به فضيلت دو هجرت نايل شده بودند به ميان مسلمانان بازگشتند .
پسر عموى محبوب رسول مهربان خداوند با او ديدار كرد و آن بزرگوار بر پيشانى او بوسه زد و او را در آغوش گرفت و فرمود : « نمىدانم از كدام يك از اين دو شادمانتر باشم از فتح خيبر يا از آمدن جعفر ؟ » .
پس از آن كه در پى غزوهء احزاب رسول خدا ( ص ) به عزت و اقتدار اسلام كه