وطا : طى زمين و پيمودن مسافت .
( ( 3906 ) ) از غرى ريش ار كنون دزديده اى * پيش ازين بر ريش خود خنديده اى
ن 1233 16 - ك 409 35
غرى : غر - به غين معجمه و راء مهمله - قحبه ، فارسى . پس غرى ، قحبگى .
( ( 3910 ) ) آن چه پنجه سال بافيدى به هوش * ز ان نسيج خود بغلتاقى بپوش
ن 1233 20 - ك 409 37
نسيج : بافته شده .
( ( 3915 ) ) كرد اشارت كش درين مجلس كشيد * وز شراب لعل در خوردش دهيد
ن 1234 7 - ك 409 41
كش درين : اين صحيح است نه « كاندرين » .
وز شراب لعل در خوردش دهيد : در نسخى « وين شراب لعل را با او چشيد » . و اوّل اظهر و اقوم است .
( ( 3922 ) ) حق ندارد خاصگان را در كمون * از مىابرار جز در يَشرَبون
ن 1234 14 - ك 410 4 در كمون : در باطن . از مىابرار : اشارت است به كريمهء * ( « إِنَّ اَلأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً » 76 : 5 ( 1 ) .
( ( 3923 ) ) عرضه مىدارند بر محجوب جام * حس نمىيابد از آن غير كلام
ن 1234 15 - ك 410 4
بر محجوب جام : يعنى عين اليقين و حق اليقين و ايمان شهودى اعلى ، و اعلى من الاعلى از ايمان غيبى . و آن عرضه داشته شدهء بر او ، اعراض مىكند و طاقت ندارد .
( ( 3926 ) ) چون همه نارست جانش نيست نور * كه افكند در نار سوزان چون قشور
ن 1234 18 - ك 410 6
چون قشور : صحيح . نه « جز قشور » - اگر لفظ كه رابطه باشد . مگر استفهام باشد . چنان كه در بعض نسخ « از افكند » جدست [ ؟ ] .
( ( 3927 ) ) مغز بيرون ماند و قشر كفت رفت * كى شود از قشر معده گرم و زفت
ن 1234 19 - ك 410 6
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انسان ، آيهء 5 . .