( ( 3874 ) ) شحنه اى از موم اگر مهرى نهد * پهلوانان را از آن دل بشكهد
ن 1231 22 - ك 409 15
بشكهد : هراس كند .
( ( 3878 ) ) نوم عالم از عبادت به بود * آن چنان علمى كه مستنبه بود
ن 1232 4 - ك 409 17
مستنبه : منبّه و آگاه كننده .
( ( 3879 ) ) آن سكون سابح اندر آشنا * به ز جهد اعجمى با دست و پا
ن 1232 5 - ك 409 18
آشنا : شنا .
جهد اعجمى : در عرب كسى است كه فصاحت ندارد ، يا اخرس است . و اينجا ، بىمهارت ، مراد است .
( ( 3880 ) ) اعجمى زد دست و پا و غرق شد * مىرود سبّاح ساكن چون عمد
ن 1232 6 - ك 409 19
سبّاح : شناورى . و سبّاح چون سابح ، شناور .
دست و پا ساكن به آب اندر سباح
به رود از اعجمى با انتطاح
ن ندارد - ك 409 18
انتطاح : شاخ زدن كبش و مثل آن .
( ( 3883 ) ) كان رسول حق بگفت اندر بيان * اينك مَنهوُمان هُما لا يَشبَعان
ن 1232 9 - ك 409 22
منهومان : اقتباس است از حديث ، كه در فهرست است . يعنى دو گرسنهاند كه سير نمىشوند .
يكى طالب علم و ديگرى طالب مالِ دنيا . ( 1 )
( ( 3889 ) ) در خموشى هر سه را خطرت يكى * در سخن هم هر سه را حجت يكى
ن 1232 20 - ك 409 27
خطرت : انديشه .
( ( 3898 ) ) آن زمان كه بود اسپان را وطا * جمله سرهاى بريده زير پا
ن 1233 8 - ك 409 31
هامش
( 1 ) عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 77 ، حديث 66 . .