( ( 3816 ) ) خنده ش آمد مال داد آن پير را * پير تنها برد آن توفير را
ن 1229 4 - ك 408 25
توفير : از وفور به معنى زيادتى است .
( ( 3817 ) ) غير آن پير ايچ خواهنده ازو * نيم حبّه زر نديد و نه تسو
ن 1229 5 - ك 408 25
ايچ : هيچ .
( ( 3820 ) ) روز ديگر با رگو پيچيد پا * پاكش اندر صفّ قوم مبتلا
ن 1229 8 - ك 408 27
پاكش : پا كشنده . و در نسخه « ناكس » به نون ، سر به زير افكنده .
( ( 3822 ) ) ديدش و بشناختش چيزى نداد * روز ديگر رو بپوشيد از لباد
ن 1229 10 - ك 408 28
لباد : نمد .
( ( 3826 ) ) هم شناسيدش ندادش صدقه اى * در دلش آمد ز حرمان حرقه اى
ن 1229 14 - ك 408 30
حرقه : سوزش .
( ( 3848 ) ) لوطيى دب برد شب در انبهى * خشتها را نقل كرد آن مشتهى
ن 1230 18 - ك 408 42
دب : به ضم اوّل ، خرس .
( ( 3851 ) ) كودك بيمارم و از ضعف خود * كردم اينجا احتياط و مرتقد
ن 1230 21 - ك 409 2
مرتقد : خوابگاه .
گفت آخر من كجا يارم شدن
كه به هر جا مىروم من ممتحن
ن ندارد - ك 409 4
يارم شدن : يعنى توانم شدن .
( ( 3867 ) ) فارغست از خشت و از پيكار خشت * وز چو تو مادر فروش كنگ زشت
ن 1231 15 - ك 409 11
كنگ : به كسر اوّل ، قوى جثّه و بىحيا .