تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
از قديم و حادث : پيش گفتيم در بيان قول حكما « النكاح السارى فى جميع الذارري » ، كه نكاح سارى است در ماهيت و وجود و ماده و صورت و جسد و نفس و امكان و وجوب و قوة و فعليت و صفت و موصوف و جوهر و عرض ، و غير اينها .
( ( 3954 ) ) شوى و زن را گفته شد بهر مثيل * كه مكن اى شوى زن را بد گسيل
ن 1236 3 - ك 410 20 گسيل : بد رفتارى .
( ( 3955 ) ) آب شب گردك نه نيگا دست او * خوش امانت داد اندر دست تو
ن 1236 4 - ك 410 20 گردك : حجلهء عروس . نيگا : آن كه دست عروس به دست داماد دهد .
( ( 3959 ) ) جان به جان پيوست و قالبها خجيد * چون دو مرغ سر بريده مىطپيد
ن 1236 8 - ك 410 23 خجيد : خجسته شد .
( ( 3963 ) ) شاه آمد تا ببيند واقعه * ديد آن جا زلزله وَالقارِعَه
ن 1236 12 - ك 410 25 و القارعه : از اسماء قيامت است . و اينجا كنايت است از آن امر غريب .
( ( 3975 ) ) مصطفى كرد اين وصيت با بنون * اَطعِمُوا الأَذنابَ مِمّا تَاكُلُون
ن 1237 2 - ك 410 32 الاذناب : دنباله‌ها را كنايه است از تابعين .
( ( 3976 ) ) ديگران را بس به طبع آورده اى * در صبورى چست و راغب كرده اى
ن 1237 3 - ك 410 33 ديگران : برگشت به اوّل ، كه تتمهء نصايح برادر بزرگ است .
( ( 3981 ) ) صبر بگزيدند و صديقين شدند * بعد از آن سوى بلاد چين شدند
ن 1237 12 - ك 410 41 سوى بلاد چين : چون در تأويل گفتيم كه ديدن اوّل در قصر قلعه بود ، هيكل انسانى را كه در عالم ذر و موطن عهد و ميثاق باشد . پس از آن نزول كردند ارواح به عالم صور طبيعيه كه اين عالم باشد ، و تعلَّق گرفتند به اين بدن انسانى كه مجمع الصُّوَر است .