( ( 2730 ) ) بنده دايم خلعت و ادرارجوست * خلعت عاشق همه ديدار دوست
ن 962 7 - ك 325 22
ادرار : يعنى خيرات جوست . چه ، خيرات بسيار لازم دَرّ است . چه در لبن باشد و چه در مطر باشد در مدرار السماء . اين است كه عرب در دعاء به خير گويد : لله درّه
( ( 2731 ) ) در نگنجد عشق در گفت و شنيد * عشق دريايى است قعرش ناپديد
ن 962 8 - ك 325 23
عشق دريايى است : چه وجود حقيقى كه بسيط و مبسوط است عشق سارى است . چنان كه « در عشق هر نفسى به خود » گفتيم كه عين وجود اوست . بلكه « إذا تمّ العشق فهو الله » ، گفتهاند .
( ( 2732 ) ) قطرههاى بحر را نتوان شمرد * هفت دريا پيش آن بحر است خرد
ن 962 9 - ك 325 23
قطرههاى بحر : مثل آن كه يكى را عشق به جلال و يكى را عشق به جمال دادند . و در عشق به جمال ، بعضى را عشق به جمال صورى - به اقسامش - و بعضى را عشق به جمال معنوى - از فنون علوم و هنرها . و همچنين در نفوس حيوانيه و نباتيه و قُوى و طبايع .
اگر پويى ز اسفل تا به عالى
نيابى ذرّه اى از عشق خالى
و چون به مضمون * ( « الله نُورُ اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضِ » 24 : 35 ( 1 ) و به مدلول * ( « وَسِعَ كُرْسِيُّه اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضَ » 2 : 255 ( 2 ) نورش در همه ، سارى ، از همه عارى است ، همچنين عشقش .
تَجَلَّى لِىَ المَحبُوبُ مِن كُلِّ وِجهَةٍ
فَشاهَدتُه فى كُلِّ مَعنى وَصُورَة
آن بحر است : نه « پيش آن بحرى است » . و در نسخهء ديگر « قطره است و خورد » ، به عطف . كه عشق خود درياى ظاهر يكى از قطرات بحر عشق است كه بعد از دو بيت فرمايد :
عشق جوشد بحر را مانند ديگ و عطَّار نيز فرمايد :
بحر در شورت سرانداز آمده
دامن تر خشك لب باز آمده
( ( 2735 ) ) عشق جوشد بحر را مانند ديگ * عشق سايد كوه را مانند ريگ
ن 962 13 - ك 325 26
هامش
( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 35 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 255 . .