وز نان : يعنى از نان و سنان : را بعلاوهء تجنيس القافيه با زنان ، جناس مضارع ، و با نان ، جناس ناقص است . و زنان و مردان را طباق . و تشبيه به سنان ، در راستى و دليرى است .
( ( 2516 ) ) رو به اندر حيله پاى خود فشرد * ريش خر بگرفت و پيش شير برد
ن ندارد - ك 322 8
پيش شير : ريش و شير را جناس مقلوب است . پس از نسخهء « آن صحرا » اولى است .
( ( 2522 ) ) عاشق مىباشد آن جان بعيد * كو مىلبهاى لعلش را نديد
ن 951 18 - ك 322 11
كو مىلبهاى لعلش را نديد : اين مصراع از باب محتمل الوجهين است ، كه آن را بديعيين « توجيه » گويند . يعنى آن جان دور از اهل الله عاشق و راغبِ مىصورى مىشود كه مىلعل ولى الله را نديده . يا معنى اين است كه كجاست مىلب لعل او را ، مثل و مانندى ؟
( ( 2524 ) ) موسى جان سينه را سينا كند * طوطيان كور را بينا كند
ن 951 20 - ك 322 12
سينه را سينا : جناس مطرّف . لمؤلفه :
جام جم مظهر اعظم دل درويشان است
نخبهء جملهء عالم گل درويشان است
آتش آن نيست كه در وادى أيمن زده اند
آتش آنست كه اندر دل درويشان است
( ( 2525 ) ) خسرو شيرين جان نوبت زده ست * لاجرم در شهر قند ارزان شده ست
ن 951 21 - ك 322 12
نوبت : نقارهء معروف و خيمهء بزرگ و بارگاه . و هر يك مناسب است .
( ( 2526 ) ) يوسفان غيب لشكر مىكشند * تنگهاى قند مصرى مىرسند
ن 951 22 - ك 322 13
مصرى مىرسند : « مىچشند » ، خوب نيست .
( ( 2530 ) ) نى شكر كوبيد كار اين است و بس * جان بر افشانيد يار اين است و بس
ن 952 4 - ك 322 15
نى شكر : اولى اين است كه چنين نوشته شود « نيشكر »
( ( 2531 ) ) يك ترش در شهر ما اكنون نماند * چون كه شيرين خسروان را بر نشاند
ن 952 5 - ك 322 15