تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
سياق : سوق و راه پيمودن .
( ( 1716 ) ) تا كه آن بىچارگان بد گمان * رد نكردند از جناب آسمان
ن 468 7 - ك 164 41 جناب : آستان و ناحيه .
( ( 1717 ) ) من ترا بىاين كرامتها ز پيش * خود تسلى دادمى از ذات خويش
ن 468 8 - ك 165 1 از ذات خويش : در بعض نسخ از داد خويش ، و اول حق است يعنى ترا به عنايت طالب قرب و ذات خويش كرده‌ام نه طالب كرامت و نعمت .
( ( 1722 ) ) كه ببرّم دست و پاتان از خلاف * پس در آويزم ندارمتان معاف

ن 468 14 - ك 165 4 كه ببرّم : اشارتست به كريمه « لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَلأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ » 26 : 49 ( 1 ) يعنى فرعون گفت چون ايمان آوردند سحره به خدا هر آينه قطع مىكنم دستها و پاهاى شما را بر خلاف مثل دست راست و پاى چپ و هر آينه مىآويزم شما را تماماً .

( ( 1726 ) ) سايهء خود را ز خود دانسته‌اند * چابك و چست و گش و برجسته اند
ن 468 17 - ك 165 6 سايهء خود را : اين بيت بعد از « بر دريچه نور دل بنشسته‌اند » مىباشد و در بعض نسخ بعد از و هم و تخويفند و وسواس و كمان مىباشد و اول صحيح است و معنى اين است كه اينان به نور ايمان خود شناسند و سايهء خود را از ذات خود امتياز داده‌اند و مراد به سايه بدن است يعنى دانسته‌اند كه بدن به وجهى بيگانه است و اگر سايه را آفتاب محو كند و عكس در آب گم شود به علت به گل آلوده شدن ، صاحب سايه و عكس را باكى نيست و خود باقى است .
( ( 1729 ) ) اين جهان خوابست اندر ظن مه ايست * گر رود در خواب دستى باك نيست
ن 468 20 - ك 165 8 دستى : خواب رفتن عضو بىحس شدن آن است .
( ( 1730 ) ) گر بخواب اندر سرت ببريد گاز * هم سرت بر جاست هم عمرت دراز
ن 468 21 - ك 165 8 گر بخواب اندر : يعنى اندر خواب بينى كه سرت را جدا كرد مقراض .
( ( 1733 ) ) اين جهان را كه به صورت قايم است * گفت پيغمبر كه حُلم نايمست
ن 469 3 - ك 165 10
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء اعراف آيهء 124 . .