تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣

هين عزيزا : بطور خطاب فرمود و خطاب اول با تو بود اشاره به تأويل با حفظ ظاهر كرد كه همه حواس ترا وقت خواب بميراند و خواب نوعى از مردنست چنان كه حق فرموده كه « الله يَتَوَفَّى اَلأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَاَلَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها » 39 : 42 ( 1 ) هر دو را وفات نام نهاده و باز وقت بيدارى همه اين اجزا را در مركب تن تو يك دفعه جمع كرد و نوعى ديگر از حيات داد .

( ( 1769 ) ) تا ببينى جامعيّم را تمام * تا نلرزى وقت مردن ز اهتمام

ن 470 21 - ك 165 31 اهتمام : همّ و غمّ . فى الدعاء : وَلا تَشْغَلْنى بالِاهتِمام عن تَعاهُدِ فُروضِكَ ( 2 ) .

( ( 1784 ) ) من شفيع عاصيان باشم به جان * تا رهانمشان ز اشكنجهء گران

ن 471 15 - ك 166 4 من شفيع عاصيان باشم : گويا جاى ديگر گفتيم توسل اينجا به آن جناب و اهدا و ارشاد او و به كتابى كه آورده و سنت او چنان كه در دعاست كه « اَللَّهُمَّ اجْعَلِ الْقُرْآنَ لَنا شَفيعاً » ( 3 ) آن جا صورت شفاعت مىپذيرد اين است كه در دعاء تشهّد گويى و قَرِّب وَسيْلَتُه وَارْزُقْنا شَفاعَتُه و وارد شده است كه : آخِرُ مَنْ يَشْفَعُ هُوَ اَرْحَمُ الرَّاحِمينَ و اين شفاعت تكوينى است و گناهان اعيان را مىبرد كه امكانات ماهيات را مبدّل به وجوب بالغير كرده و استعدادات مواد را به فعليات .

از آن جانب بود ايجاد و تكميل وز اين جانب بود هر لحظه تبديل
بلى هو الجبار .
( ( 1788 ) ) هيچ وازر وزر غيرى بر نداشت * من نيم وازر خدايم بر فراشت
ن 471 19 - ك 166 6 وازر : اسم فاعل . وزر : گناه و ثقل و بار .
( ( 1792 ) ) چون كه هستىاش نماند پير اوست * گر سيه مو باشد او يا خود دو موست
ن 472 1 - ك 166 8 دو مو : يعنى مويش مخلوط است از سياه و سپيد مثل كهل صورى و موى سياه كنايه است از هستى مجازى و وصف بشرى چه تعين كه او را ماهيّت و عين ثابت گويند مظلم و اسود است و
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء زمر آيهء 42 . .
( 2 ) منبع يافت نشد . .
( 3 ) منبع يافت نشد . .