اين خوب را : كه روح مجرد و باطن ذات او باشد .
( ( 1745 ) ) خوشتر از تجريد از تن وز مزيج * نيست اى فرعون بىالهام گيج
ن 469 15 - ك 165 16
وز مزيج : يعنى و از تجرد از مزاج كه مزيج اماله مزاج است و در بعض نسخ وز مزاج مقفاست با كاج .
( ( 1746 ) ) گفت استر با شتر كاى خوش رفيق * در فراز و شيب و در راه دقيق
ن 469 18 - ك 165 18
استر : قاطر و به عربى بغل .
( ( 1753 ) ) هر قدم را از سر بينش نهم * از عثار و اوفتادن وارهم
ن 470 3 - ك 165 22
عثار : به عين مهمله و ثاء مثلثه و راء مهمله لغزيدن .
( ( 1755 ) ) يستوى الاعمى لديكم و البصير * فى المقام و النّزول و المسير
ن 470 5 - ك 165 23
المسير : مصدر ميمى به معنى سير .
( ( 1757 ) ) از خورش او جذب اجزا مىكند * تار و پود جسم خود را مىتند
ن 470 7 - ك 165 24
جذب اجزا : در برگشت به اول كه كوزه گر . . .
( ( 1758 ) ) تا چهل سالش به جذب جزوها * حق حريصش كرده باشد در نما
ن 470 8 - ك 165 24
در نما : نمو و اما در غذا تا حلول اجل و مادام العمر روح به استخدام غاذيه و خوادم جذب اجزا مىكند و تخصيص به چهل ندارد .
( ( 1759 ) ) جذب اجزا روح را تعليم كرد * چون نداند جذب اجزا شاه فرد
ن 470 9 - ك 165 25 چون نداند : چون نتواند حق كه جمع اجزا كند در حشر و قال « وَهُوَ اَلَّذِي يَبْدَؤُا اَلْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُه » 30 : 27 ( 1 ) .
( ( 1763 ) ) هين عزيزا درنگر اندر خرت * كه بپوسيدست و ريزيده برت
ن 470 15 - ك 165 28
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء روم آيهء 27 . .