( ( 1289 ) ) آن چنان كز نيست در هست آمدى * هين بگو چون آمدى مست آمدى
ن 446 11 - ك 157 29
آن چنان كز نيست : يعنى چنان كه در قوس نزول سفر من الحق الى الخلق كردى و بر مراتب پايه پايه عبور نمودى .
( ( 1293 ) ) اين جهان همچون درخت است اى كرام * ما برو چون ميوههاى نيم خام
ن 446 15 - ك 157 31
اين جهان همچون درخت است : درين ابيات بيان آنست كه ارواح به رغبت و شوق بسوى حق سفر مىكنند و به اختيار ترك اين ابدان طبيعيه مىكنند و به اختيار عقلى مرگ را مىپسندند كو رغبت و ميل خيالى و وهمى نباشد و چون روح سفرى در پيش دارد و رفته رفته عقل استكمال مىيابد پس بىاعتنا مىشود به امر بدن و خانه بدن خراب مىشود از عدم مبالات عقل به تعمير بيت اين است كه تمثيل مىفرمايد به ميوهها كه تا خامند شدّت وصل به شاخهها دارند و چون رسيدند و شيرين شدند غنى مىشوند از شاخ و جنين چون كامل شد غنى گرديد از رحم و خون آشامى بلكه از مهد و مانند اينها .
( ( 1298 ) ) چيز ديگر ماند اما گفتنش * با تو روح القدس گويد بىمنش
ن 446 20 - ك 157 34
چيز ديگر ماند : آن توحيد خاصى بلكه اخصّى است .
( ( 1299 ) ) نى تو گويى هم به گوش خويشتن * نى من و نى غير من اى هم تو من
ن 446 21 - ك 157 34 هم به گوش خويشتن : چنان كه در آغاز هم خود است گويد و هم خود بلى كند و در انجام خود « لِمَنِ اَلْمُلْكُ » 40 : 16 فرمايد و خود در جواب « لِلَّه اَلْواحِدِ اَلْقَهَّارِ » 40 : 16 ( 1 ) و در تمثيل فرمايد .
( ( 1300 ) ) همچو آن وقتى كه خواب اندر روى * تو ز پيش خود به پيش خود شوى
ن 446 22 - ك 157 35
همچو آن وقتى كه خواب اندر روى : كه تمام آن چه در آن وقت ادراك مىكنى به هر ادراك كه باشد همه خود باشد بنا بر تحقيق كه اتحاد مدرك با مدرك است مخاطب و مخاطب و مبهّج و مبتهج و غير ذلك يكى است ولى نمىداند اين را مگر محقق از اهل توحيد .
( ( 1302 ) ) تو يكى تو نيستى اى خوش رفيق * بلك گردونى و درياى عميق
ن 447 2 - ك 157 36
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء غافر آيهء 16 . .