تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

نى بمعلولى : يعنى نه ز معلوليست . قرين علَّتى : چه تويى علت العلل و مبدأ المبادى و در حديث است كه « من قال لم فقد علله » ( 1 ) .

( ( 1344 ) ) با تو مىگفتم با ايشان سخن * اى سخن بخش نو و آن كهن
ن 449 1 - ك 158 18 با تو مىگفتم : به مقتضاى توحيد .
( ( 1345 ) ) نى كه عاشق روز و شب گويد سخن * گاه با اطلال و گاهى با دَمَن
ن 449 2 - ك 158 18 اطلال : جمع طلل يعنى شاخص از آثار دار چنان كه امرؤ القيس گويد : اَلاْعمِ صباحا ايّها الطَلَلُ البالى . دَمَن : موضع ابوال و ابعار ابل و غنم كه اثر دارد و مردم باشد . شاعرى گويد : ا مِنْ أمّ اَوفى دِمْنَةٌ لم تَكَلَّم .
( ( 1347 ) ) شكر طوفان را كنون بگماشتى * واسطهء اطلال را برداشتى
ن 449 4 - ك 158 19 طوفان را كنون : مقام حقيقت را هم طوفانى است كه توحيد و فناى كل تعينات باشد .
( ( 1349 ) ) من چنان اطلال خواهم در خطاب * كز صدا چون كوه واگويد جواب
ن 449 6 - ك 158 20 چنان اطلال : آثارى كه قوم باشند بايد چنان باشند كه نداى نبى را صدا بدهند يعنى ايمان و توحيد و ذكر او را همه را در وجود خود حكايت كنند چون كوه كه ندا را به صدا حكايت كند .
( ( 1352 ) ) آن كُه پست مثال سنگلاخ * موش را شايد نه ما را در مناخ
ن 449 9 - ك 158 22 آن كُه : مخفف كوه . مناخ : محل خواباندن شتر كنايه است .
( ( 1354 ) ) با زمين آن به كه هموارش كنى * نيست هم دم با قدم يارش كنى
ن 449 11 - ك 158 23 نيست هم دم : دمش در ذكر و فكر با دم من قرين نيست بايد در تحت قدم افتد و پامال شود .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه - خطبهء اوّل . .