و سن : كه ابتداى خواب است .
( ( 1232 ) ) آن چنان بر خود بلرزيد آن عصا * هر دو بر جا خشك گشتند از وجا
ن 443 18 - ك 156 34 و
جا : ضرب خوردن و كوفته شدن .
پس ازين رو علم سحر آموختن
نيست ممنوع و حرام و ممتهن
ن ندارد - ك 156 36
ممتهن : خوار .
( ( 1253 ) ) موسى و فرعون در هستى توست * بايد اين دو خصم را در خويش جست
ن 444 19 - ك 157 9
موسى و فرعون در هستى تو : عقل و نفس تست .
( ( 1254 ) ) تا قيامت هست از موسى نتاج * نور ديگر نيست ديگر شد سراج
ن 444 20 - ك 157 10
نور ديگر نيست :
يك چراغست درين خانه و از پرتو آن
هر كجا مىنگرم انجمنى ساخته اند
( ( 1267 ) ) از نظر گه گفتشان شد مختلف * آن يكى دالش لقب داد اين الف
ن 445 11 - ك 157 18
آن يكى دالش : چنان كه در مبدأ يكى منزه شد و يكى مشبّه و در مشبّهه يكى آفتاب پرست شد و يكى ستاره پرست و يكى آتش پرست و ديگرى آب پرست و همچنين و كفرشان به جهت تضييق است و موحد آنست كه مطلق بين باشد .
( ( 1271 ) ) جنبش كفها ز دريا روز و شب * كف همىبينى و دريا نى عجب
ن 445 15 - ك 157 20
جنبش كفها : و حبابهاى دريا و اشارتست به آن كه كفهاى دستها كفهاى درياى وجود است مثل تعينات ديگر .
و دريا نى عجب : يعنى با آن كه جنبش كف دريا به سبب تلاطم درياست دريا را نمىبينى عجب است كه كف رو پوش دريا شده و در بعض نسخ نه دريا اى عجب .
( ( 1272 ) ) ما چو كشتيها بهم بر مىزنيم * تيره چشميم و در آب روشنيم
ن 445 16 - ك 157 20
ما چو كشتيها : كه ماده آنها آب باشد و از برودت منجمد شده باشد .