تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
( ( 1273 ) ) اى تو در كشتى تن رفته بخواب * آب را ديدى نگر در آب آب
ن 445 17 - ك 157 21 نگر در آب آب : مطلق آب و اصل محفوظ در شئون ذاتيه .
( ( 1275 ) ) موسى و عيسى كجا بد كآفتاب * كشت موجودات را مىداد آب
ن 445 19 - ك 157 22 موسى و عيسى كجا : كان الله و لم يكن معه شيئى و لا اسم و لا رسم اول مطلق بود بعد مقيد و صرف تقدم دارد بر مشوب و بسيط بر مركب .
( ( 1277 ) ) اين سخن هم ناقص است و ابترست * آن سخن كى نيست ناقص آن سرست
ن 445 21 - ك 157 23 اين سخن هم : يعنى اينكه به زبان ممكن باشد ناقص است و كامل آن است كه به لسان الله باشد .
( ( 1283 ) ) چون حيات از حق بگيرى اى رويّ * پس شوى مستغنى از گل مىروى
ن 446 4 - ك 157 26 اى روى : آب بسيار سيراب كننده و ابر صاحب باران درشت تعبيرى است از حى به احياء الله نه به حيات مزاجى و جسمانى و بالاتر است حى به حياة الله از حى به احياء الله .
( ( 1285 ) ) بستهء شير زمينى چون حبوب * جو فطام خويش از قوت القلوب
ن 446 7 - ك 156 27 جو فطام خويش : يعنى بجو به جهت باز گرفتن خود از شير كه غذاى جسمانى باشد از قوت روحانى و در بعض نسخ خور فطام خويش و اول اولى است .
( ( 1286 ) ) حرف حكمت خور كه شد نور منير * اى تو نور بىحجب را ناپذير
ن 446 8 - ك 156 28 نور منير : ظاهر بالذات مظهر للغير .
( ( 1287 ) ) تا پذيرا گردى اى جان نور را * تا ببينى بىحجب مستور را
ن 446 9 - ك 157 28 تا ببينى : رخساره به كس ننمود آن شاهد هر جايى .
( ( 1288 ) ) چون ستاره سير بر گردون كنى * بلك بىگردون سفر بىچون كنى
ن 446 10 - ك 157 29 سفر بىچون كنى : يعنى در قوس صعود سفر من الخلق الى الحق و فى الحق و بالحق كنى .