تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
عُجْ الى القلب : ميل كن بسوى سواد اعظم دل و سير كن به آن جا اى سير كننده . و ساريه به تأنيث به تأويل جماعة ساريه است . و سُر ، امر از سار ، و ساريه از سرى بمعنى سير در شب است .
خواجه پندارد كه روزى ده دهد اين نمىداند كه روزى ده دهد
ن ندارد - ك 145 31 روزى ده : جناس التركيب .
( ( 523 ) ) پيش شهر عقل كلَّى اين حواس * چون خران چشم بسته از خر آس

ن 408 21 - ك 145 34 اين حواس : چه حواسّ انسان از جهت حسّاسيت تفاوت با حواسّ حيوانات عجم ندارد و اگر ممسوس به نور عقل نشوند حركات شايسته ندارند . و ادراكات پسنديده و حركات شايستهء دنيويه هم كه هست از نور عقل عملى معاشى است پس اگر به خود واگذاشته شوند مثل آنهايند . و ارباب اينها مشتى حواس و خيال بيش نيستند كه عقل ندارند . چه « العقلُ ما عُبِدَ به الرَّحْمنُ وَاكتسب به الجنان » ( 1 ) خصوصاً جنّت صفات و تخلَّق و معرفت . و در اغلب نيست . پس شيخ و اصل ، انسان كامل سواد اعظم است . عليكم بالسواد الاعظم . و خواجه ، طالب سفر من الخلق الى الحق نفس ناطقه ، و زوجه و اهل آن بدن ، و اطفال آن حواسّ و مدارك باطنه و محركهء شوقيّه و عامله و غيرها .

( ( 524 ) ) اين رها كن صورت افسانه گير * هل تو اندر دانه گندم دانه گير
ن 409 1 - ك 145 35 هل تو اندر دانه : يعنى بهل در دانه را و دانهء گندم بگير .
( ( 525 ) ) گر بدُر ره نيست هين بُر ستان * گر بدان ره نيستت اين سو روان
ن 409 2 - ك 145 35 هين بُر ستان : بُر - به ضم با - گندم . تأكيد سابق است .
( ( 529 ) ) اوّلًا خرگاه سازند و خرند * ترك را ز ان پس بمهمان آورند
ن 409 6 - ك 146 2 خرگاه : جاى وسيع و خيمهء بزرگ مدوّر . ترك : كنايه از معشوق .
( ( 530 ) ) صورتت خرگاه دان معنيت ترك * معنيت ملَّاح دان صورت چو فلك
ن 409 7 - ك 146 3
هامش
( 1 ) سفينة البحار ، ج 2 ، ص 214 . .