شما و ايشان به صلح كه خير و صلاح بود .
( ( 4579 ) ) اى عجب كز آتش بىزينهار * بسته مىآريمتان تا سبزه زار
ن 610 7 - ك 211 13
زينهار : پناه جستن و امان دادن .
( ( 4590 ) ) ائتيا كرهاً مقلد گشته را * ائتيا طوعاً صفا بسرشته را
ك 211 19 مقلَّد گشته را : اين اصح است از بعض نسخ كه را ندارد و همچنين بسرشته را .
( ( 4591 ) ) اين محب حق ز بهر علتى * و آن دگر رانى غرض خود خلَّتى
ن 610 19 - ك 211 19
خلَّت : دوستى .
( ( 4592 ) ) اين محب دايه ليك از بهر شير * و آن دگر دل داده بهر اين ستير
ن 610 20 - ك 211 20
اين ستير : مستوره .
( ( 4594 ) ) و ان دگر خود عاشق دايه بود * بىغرض در عشق يك رايه بود
ن ندارد - ك 211 21
راى : در فارسى راه و جاده و در عربى تعقل و تفكر .
( ( 4608 ) ) كار آن كارست اى مشتاق مست * كاندر آن كار ار رسد مرگت خوشست
ن 611 18 - ك 211 30
مرگت خوشست : به اينها اشارتست قول خدا « فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » . 2 : 94 ( 1 )
دوست حق است و كسى كش گفت او
كه تويى آن من و من آن تو
ن 612 2 - ك 211 33
كه تويى آن من : اشارتست به من كانَ لِلَّه كانَ الله لَه .
( ( 4623 ) ) سايه اىّ و عاشقى بر آفتاب * شمس آيد سايه لا گردد شتاب
ن 612 11 - ك 212 1
سايه لا گردد : سايه تعيّن امكانيست كه در وجود فانى است اين است كه در كلمهء لاى كلمهء توحيد بايد تعينات بطور نفى به نظر آيد و حقيقت وجود بسيط محيط مبسوط به نحو ثبوت و
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء بقره آيهء 94 . .