تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧

ظالمست او : اشارتست به قول حق تعالى كه « وَحَمَلَهَا اَلإِنْسانُ إِنَّه كانَ ظَلُوماً جَهُولًا » 33 : 72 ( 1 ) يعنى انسان حامل امانت خلافت شد بدرستى كه او ظلوم و جهول بود .

ظلم او آن كه هستى خود ساخت فانى بقاى سرمد را جهل او آن كه هر چه حق بود نقش آن را ز لوح دل بزدود نيك ظلمى كه عين معدلت است نغز جهلى كه مغز معرفت است
( ( 4678 ) ) چون به من زنده شود اين مرده تن * جان من باشد كه رو آرد به من
ن 615 4 - ك 212 37 چون به من زنده شود : يك معنى آن است كه معشوق از راه عنايت به عاشق گويد جان و دل من باشد كه به تن من رو آورده كه تن من مرده بود از فراق او و يك معنى ديگر آن كه چون اين تن مدهوش چون مرده به من زنده شود همان است كه تن من به جان من زنده شده كه عاشق و معشوق ز يك مصدرند . من كيم ليلى و ليلى كيست من پس او او نيست منم و جان متعلق به او نيست بلكه جان من است متعلق به من و در جمع تن و جان مراعاة النظير است و در جمع زنده و مرده طباق است و تكرر لفظ به من رد العجز على الصدر است و اعاده من در صدر بيت تالى مسلسل است .
( ( 4682 ) ) گفت اى جان رميده از بلا * وصل ما را در گشاديم الصلا
ن 615 8 - ك 212 39 وصل : با الصّلا جناس شبه اشتقاق دارد .
( ( 4683 ) ) اى خود ما بىخودىّ و مستىات * اى ز هست ما هماره هستىات
ن 615 9 - ك 212 39 هماره : مخفف همواره .
( ( 4688 ) ) نه كم از خاكست كز عشوهء صبا * سبز پوشد سر بر آرد از فنا
ن 615 14 - ك 213 2 صبا : باد بهار مراد است و مىشود كه مراد روح نباتى باشد .
( ( 4689 ) ) كم ز آب نطفه نبود كز خطاب * يوسفان زايند رخ چون آفتاب
ن 615 15 - ك 213 2
هامش
( 1 ) قرآن كريم سورهء احزاب آيهء 72 . .