( ( 3005 ) ) ربّى الاعلاست ورد آن مهان * ربّ ادنى در خور اين ابلهان
ن 531 13 - ك 185 17
ربّى الاعلى : انسان كامل در تحت اسم جلاله الله واقع است به خلاف حيوانات كه در تحت اسماء ديگر واقعند كالسميع البصير .
( ( 3006 ) ) موش كى ترسد ز شيران مصاف * بلك آن آهو تكان مشك ناف
ن 531 14 - ك 185 18
آهوتكان : به تاء مثناة فوقانى .
( ( 3007 ) ) رو به پيش ديگ ليس اى كاسه ليس * تُش خداوند و ولى نعمت نويس
ن ندارد - ك 185 18
تش : مخفف تواش .
( ( 3013 ) ) شكر كى رويد ز املاك و نعم * شكر مىرويد ز بلوى و سقم
ن 531 21 - ك 185 22
بلوى : ابتلا به بلا .
( ( 3017 ) ) كخكخ و هايىّ و هويى مىزدند * تاى چندى مست و بىخود مىشدند
ن 532 4 - ك 185 25
كخكخ : فارسى چو فرسخ كلمه باشد كه در محل نفرت دادن گويند .
گفت رو رو نقش بىمعنيستى
خبر از خويش و عاشق نيستى
ن ندارد - ك 185 26
بىخبر از خويش : نيستى .
( ( 3019 ) ) گفت رو رو نقش بىمعنيستى * تو بجو هستى و عاشق نيستى
ن 532 6 - ك 185 26 و
عاشق نيستى : چه عاشق شبه و شبح معشوق را هم دوست دارد و مناسب است مثال با آن كه تعظيم شهان صورى كه خالى از معنى باشند تعظيم اشباح شهان معنويست .
( ( 3020 ) ) عشق نان نى نان غذاى عاشق است * بند هستى نيست هر كو صادق است
ن 532 7 - ك 185 27
عشق نان نى نان : يعنى صوفى عشق به نان نداشت سفره تذكرهء نان بود و نان تذكرهء مقيت يعنى قوت دهنده كه ارزاق عبد المقيت و عبد الرّزاقند .
( ( 3023 ) ) آن فقيرى كو ز معنى بوى يافت * دست ببريده همى زنبيل بافت
ن 532 10 - ك 185 28