( ( 3048 ) ) كى رسد جاسوس را آن جا قدم * كه بود مرصاد و در بند قدم
ن 533 17 - ك 186 15
كى رسد : نقص بيت سابق است كه گر بديدى .
مرصاد : قرارگاه .
در بند قدم : دروازه ازليّت و در قدم جناس است .
( ( 3050 ) ) دامن اوامر و فرمان وى است * نيك بختى كه تقى جان وى است
ن 533 19 - ك 186 16
تقى : به الف مقصوره تقوى .
( ( 3055 ) ) مير شد محتاج گرمابه سحر * بانگ زد سنقر هلا بردار سر
ن 534 4 - ك 186 22
سنقر : چو كندر مرغيست شكارى و آغسنقر لقب پادشاه ترك و كنايه از روز و آفتاب ، خاقانى گويد :
دست قراسنقر فلك سپر افكند
خنجر آغسنقر از نيام بر آيد
و اينجا نام اين غلام است .
( ( 3056 ) ) طاس و منديل و كل از آلتون بگير * تا به گرمابه رويم اى ناگزير
ن 534 5 - ك 186 23
منديل : دستمال و تن خشك كن عرب گويد تمندل اى تمسّح .
آلتون : به تركى دينار و اينجا نام كنيزك است .
( ( 3059 ) ) بود سنقر سخت مولع در نماز * گفت اى مير من اى بنده نواز
ن 534 8 - ك 186 24
مولع : راغب و حريص .
( ( 3060 ) ) تو برين دكان زمانى صبر كن * تا گذارم فرض و خوانم لم يكن
ن 534 9 - ك 186 25
لم يكن : يعنى سورهء بيّنه و ايهام دارد به حديث نبوى كانَ الله وَلَم يَكُن مَعَه شَيْءٌ يعنى متحقق شوم به مضمونش .
( ( 3065 ) ) هفت نوبت صبر كرد و بانگ كرد * تا كه عاجز گشت از تيباش مرد
ن 534 14 - ك 186 28
تيباش : به وزن مىباش غمزه و عشوه .