تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
( ( 2384 ) ) مشورت جوينده آمد نزد او * كاى اب كودك شده رازى بگو
ن 312 12 - ك 115 29 اب كودك شده : به صورت ، ليكن به معنى ابو العقول و الارواح . كما قيل :
وَ إنّى وَإن كُنتُ ابنُ آدَمَ صُوَرةً فَلي فيه مَعنىً شاهِدٌ بِاُبُوَّتى
( ( 2391 ) ) دور مىشد اين سؤال و اين جواب * ماند چون خر محتسب اندر خلاب
ن 312 20 - ك 115 34 دور مىشد : دور در السنهء ارباب معقول آن است كه دو چيز موقوف بر يكديگر باشند از يك جهت ، و از محالات است . و آن چه قائلى گويد :
مَسأَلَةُ الدُّورِ جرَت بَينى وَبَينَ مَن اُحِبّ لَو لا مَشيبى ما جَفا لَو لا جَفاه ما اُشب
دورِ لُغوى است ، ايهامى كرده .
( ( 2401 ) ) راند سوى او كه هين زودتر بگو * كاسب من بس توسن است و تند خو
ن 313 9 - ك 116 7 توسن : اسب سركش .
( ( 2405 ) ) گفت سه گونه زنند اندر جهان * آن دو گنج و اين يكى گنج روان
ن 313 13 - ك 116 9 سه گونه : حديثى هم بر طبق اين منقول است .
( ( 2423 ) ) در شريعت نيست دستورى كه ما * كمتر از تو شه كنيم و پيشوا
ن 314 9 - ك 116 18 در شريعت : چنان كه با وجود اعلم تقليد غير اعلم جايز نيست ، و در نزد عقل هم تفضيل مفضول بر فاضل جايز نيست .
( ( 2435 ) ) عقل من گنج است و من ويرانه ام * گنج اگر پيدا كنم ديوانه ام

ن 314 11 - ك 116 20 گنج اگر پيدا كنم : اشارت است به حديث : كُنتُ كَنزَاً مخفياً ( 1 ) . و فى اسماء الله تعالى : يا كَنزَ الفقَراء .

( ( 2428 ) ) كان قندم نيستان شكَّرم * هم ز من مىرويد و من مىخورم
ن 314 14 - ك 116 21 هم ز من مىرويد : يعنى نفع علم من به خودم عايد است . و اين در قُوت و قوّت غذاى تسبيحى و تهليلى ملكى عقل علَّام آدمى چون قوت و قوّت غذاى شهىّ هنىّ جسمانىِ جنانىِ عقل عمال آدمى است كه همه لوازم ملكات لطيفهء روحيّه و قلبيهء اوست ، و همهء منشآت او و ملذّ و ملتذ در خود اوست ، و حقايق و رقايق همه شئون ذاتيهء اوست .
( ( 2437 ) ) گر چه باشد وقت بحث علم زفت * چون خريدارش نباشد مُرد و رفت
ن 315 1 - ك 116 26
هامش
( 1 ) لؤلؤ مرصوع 61 . .