آن آب جداگانه را ببين ، و اگر اثر خاك است آن خاك ، و همچنين . و اگر اثر تركيب است . در جماد و نبات نگر . و معلوم است كه اثر مركب بايد از سنخ اثر اجزاء باشد ، مثل حَرّ و بَرد ، ولى معتدله . پس اينها و آنها را كه به اصل خود راجع ساختى ، اِلىَ الله يَرجعُ الُامورُ .
( ( 2455 ) ) اصل و سر چشمهء خوشى آن است آن * زود تجرى تحتها الانهار خوان
ن 315 19 - ك 116 37
تجرى تحتها الانهار : اين تأويل كه اشارت فرموده به قولش : « ازو مىرود » تا اينجا ، از براى تجرى . . . ، گذشت در دفتر اول ، در سبوى آب اعرابى هديه براى خليفه .
شكر نعمت چون كنى چون شكر تو
نعمت تازه بود ز احسان او
ن ندارد - ك 116 38
نعمت تازه بود : اين مضمون بسيار در ادعيهء مأثوره مذكور است .
( ( 2456 ) ) كه مگر نوعى دعايى كرده اى * از جهالت زهر بايى خورده اى
ن 315 22 - ك 117 2
زهربا : آش مسموم ، نظير شوربا و سركه با و مانند اينها .
( ( 2462 ) ) تافت ز ان روزن كه از دل با دل است * روشنى كه فرق حق و باطل است
ن 316 5 - ك 117 6
از دل با دل است : كه اَلقَلبُ يَهدى اِلىَ القلَبِ .
( ( 2469 ) ) از خطر هاروت و ماروت آشكار * چاه بابل را بكردند اختيار
ن 316 12 - ك 117 9 از خطر : اشارت است به كريمهء * ( وَما أُنْزِلَ عَلَى اَلْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ 2 : 102 ( 1 ) و قصهء ايشان مأثور و مشهور است .
( ( 2470 ) ) تا عذاب آخرت اينجا كشند * گر بزند و عاقل و ساحروشند
ن 316 13 - ك 117 11
گر بز : چون هرمز ، ( به گاف فارسى ) : محيل و مكَّار . و جربزه كه طرف افراط حكمت است ، معرب اين است .
( ( 2473 ) ) اى خنك آن كو جهادى مىكند * بر بدن زجرى و دادى مىكند
ن 316 16 - ك 117 12
دادى مىكند : داد به معنى فرياد و فغان نيز آمده ، و اينجا سبب آن مراد است . و چون تأسيس بهتر از تأكيد است ، پس بهتر آن است كه به معنى عدالت باشد ، و مراد اين باشد كه اهمال امر بدن هم نكند در رياضت ، كه مركب نفس ناطقه است . وَأعطِ كُلَّ ذى حَقّ حَقَّه .
( ( 2484 ) ) اين جهان تيه است و تو موسى و ما * از گنه در تيه ماند مبتلا
ن 317 5 - ك 117 18
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 102 . .