تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
( ( 2337 ) ) عقل را من آزمودم هم بسى * زين سپس جويم جنون را مغرسى
ن 310 6 - ك 115 2 زين سپس : زين بعد . مغرس : محل غرس و نهال كاشتن .
( ( 2341 ) ) صاحب رأى است و آتش پاره اى * آسمان قدر است و اختر پاره اى
ن 310 12 - ك 115 6 اختر پاره : به پاى فارسى : پريدن ، و به باى عربى : ديوار شهر و قلعه ، يعنى بلند مرتبه و بلند پرواز .
( ( 2342 ) ) فرّ او كرّوبيان را جان شدست * او درين ديوانگى پنهان شدست
ن 310 13 - ك 115 6 كرّوبيان : از كرب مأخوذ است ، كه از افعال مقاربه است - مثل كرب القلب من جواه يذوب . پس مراد ملايكهء مقربين است .
( ( 2346 ) ) از جنون خود را ولى چون پرده ساخت * مر و را اى كور كى خواهى شناخت
ن 310 17 - ك 115 8 پرده ساخت : چون ملامتيّه كه در پردهء ملامت روند . پس آنها ضناين الله باشند .
( ( 2347 ) ) گر ترا باز است آن ديدهء يقين * زير هر سنگى يكى سرهنگ بين
ن 310 18 - ك 115 9 هر سنگى : با سرهنگ جناس مقلوب دارد .
( ( 2348 ) ) پيش آن چشمى كه باز و رهبرست * هر گليمى را كليمى در برست
ن 310 19 - ك 115 9 هر گليمى را كليمى : اوّل به گاف فارسى . جناس مضارع است . يعنى چون فيض خدا انقطاع ندارد و كلمات او نفاد ندارد ، و دائم التجلَّى است ، و قدرت بىنهايت است ، و نورش افول ندارد ، و عناصر محدودند ، پس سنگى نيست كه مجلاى روح وَلَوى نشده باشد و گليمى نيست كه مفرش عرش سلطانى و حضرت كليمى نشده باشد به قدرت بىنهايت از طرفين بىچند و چون . كلّ شيءٍ فيه معنى كل شيءٍ . او با همهء داراييش همه را در همه است . و اين دو بيت مولوى را مناسب است بيتى كه در موضع ديگر نقل كرديم ، كه :
از كمال قدرتش در عرصهء ملك قديم هر تف آتش خليلى هر كف خاك آدمى

اگر خلق را گم كنى و حق بينى ، كه ما رَأَيتُ شَيئاً إلَّا وَرَأَيتُ الله قَبلَه ( 1 ) ، كه وجود حقيقى محيط اول و آخر از حق است ، و بسيط مقدم است بر مركب بالذات ، و عادل باشى و عطا كنى به هر صاحب حقى حقش را و بدانى كه حقيقت حق ، حقيقت وجود است و تعينّات و ماهيات باطل و

هامش
( 1 ) شرح اصول كافى ، ج 1 ، ص 250 . .