( ( 1363 ) ) پاكى اين حوض بىپايان بود * پاكى اجسام كم ميزان بود
ن 264 6 - ك 100 5
پاكى اين حوض : كه حوض كوثر است .
اجسام : مراد ابدان است .
( ( 1365 ) ) پاكى محدود تو خواهد مدد * ور نه اندر خرج كم گردد عدد
ن 264 8 - ك 100 6
اندر خرج : يعنى بايد حوض دل متصل به منبع و دريا باشد ، تا هر قدر كه خرج و صرف شود ، كاهش نباشد .
( ( 1368 ) ) ز آب هر آلوده كو پنهان شود * الحياء يمنع الايمان بود
ن 264 11 - ك 100 9
الحياء : لفظ حديث است . ( 1 )
( ( 1369 ) ) دل ز پايهء حوض تن گلناك شد * تن ز آب حوض دلها پاك شد
ن 264 12 - ك 100 9
گلناك : « ناك » كلمهء دارايى است ، چون خشمناك و غمناك .
( ( 1371 ) ) بحر تن بر بحر دل بر هم زنان * در ميانشان برزخ لا يبغيان
ن 264 14 - ك 100 10
برزخ : حوض مثالى است .
( ( 1372 ) ) گر تو باشى راست ور باشى تو كژ * پيشتر مىغژ به دو واپس مغژ
ن 264 15 - ك 100 11
ور باشى تو كژ : مأيوس مباش . « در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد . »
( ( 1374 ) ) شاه چون شيرينتر از شكر بود * جان به شيرينى رود خوشتر بود
ن 264 17 - ك 100 12
جان به شيرينى رود : از صنعت ايهام است . يعنى جان بسوى شيرينى رود . يا جان در راه جانان به شيرينى بر آيد . و معنى دوم بهتر است .
( ( 1377 ) ) همچو كوره عشق را سوزيدنى است * هر كه او زين كور باشد كودنى است
ن 264 20 - ك 100 13
كودنى است : گيج و كولى است . و در بعض نسخ : « كوره نيست » .
( ( 1379 ) ) چون ز غم شاديت افزودن گرفت * روضهء جانت گل و سوسن گرفت
ن 264 22 - ك 100 14
چون ز غم شاديت افزودن گرفت : درد و غم عشق است . چنان كه قائلى گفت :
الهى سينه اى درد آشنا ده
غم از هر دل كه بستانى بما ده
هامش
( 1 ) مسلم ، جلد 1 ، ص 46 . .