تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
حرون : سركش .
( ( 1311 ) ) مىدرد مىدوزد اين خياط كو * مىدمد مىسوزد اين نفاط كو
ن 261 20 - ك 99 16 نفاط : از نفط القدر است يعنى به جوش آمد ديگ . و گفته مىشود : « نفط الرجل » يعنى محترق شد از غضب . پس نفاط اينجا به معنى محرق است .
( ( 1312 ) ) ساعتى كافر كند صديق را * ساعتى زاهد كند زنديق را
ن 261 21 - ك 99 17 ساعتى : يعنى يك وجود را اطوار دهد كه موحد را گاه شرك خفى گيرد و زنديق گاه فعلًا يا حالًا موحد شود . و نسخهء « ايمان دهد زنديق را » بهتر است .
( ( 1313 ) ) ز آنك مخلص در خطر باشد ز دام * تا ز خود خالص نگردد او تمام

ن 261 22 - ك 99 17 در خطر باشد : اشارت است به حديث شريف : وَالمُخلِصُونَ فى خَطَرٍ عَظيمٍ ( 1 ) .

( ( 1315 ) ) آيينهء خالص نگشت او مخلص است * مرغ را نگرفته است او مقنص است
ن 262 2 - ك 99 18 مقنص : ( به تقديم قاف بر نون ) ، اسم فاعل ، يعنى صيد كننده .
( ( 1316 ) ) چون كه مخلص گشت مخلص باز رست * در مقام امن رفت و برد دست

ن 262 3 - ك 99 19 چون كه مخلص گشت : ( به فتح لام ) ، يعنى تا مخلص ( به كسر لام ) است ، فاعل فعل است و هستى دارد ، در خطر است و چون مخلص ( به فتح لام ) باشد ، هستى ندارد ، و كالميّت بين يدى الغسّال است ، شسته شد و رسته شد از خطر . انى است كه قرائت فتح لام در آيهء * ( إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِينَ 15 : 40 ( 2 ) بهتر است كه از كسر لام .

( ( 1317 ) ) هيچ آيينه دگر آهن نشد * هيچ نانى خرمن گندم نشد
ن 262 4 - ك 99 19 هيچ : يعنى ضلال تصور نمىشود بعد از هدايت ، به معنى ايصال به مطلوب ، نه ارائه .
( ( 1318 ) ) هيچ انگورى دگر غوره نشد * هيچ ميوهء پخته با كوره نشد
ن 262 5 - ك 99 20 با كوره : ميوهء نوبر ناپخته .
( ( 1319 ) ) پخته گرد و از تغيّر دور شو * رو چو برهان محقق نور شو
ن 262 6 - ك 99 20 برهان : از اسماء الله است . و برهان به معنى حجت ناطقه ، ظلّ نورِ برهان ديّان است . و كلام
هامش
( 1 ) اتحاف السادة المتقين ، جلد 9 ، ص 243 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء حجر ، آيهء 40 . .