چنين نباشد كه نمودِ بود و سرابند و از خود وجود ندارند و همه عاريت است .
گه به بحرش مىبرد گاهيش بر
گاه خشكش مىكند گاهيش تر
ن ندارد - ك 99 11
گه به بحرش : بحر عالم مجردات و برّ عالم ماديات .
( ( 1302 ) ) گه يمينش مىبرد گاهى يسار * گه گلستانش كند گاهيش خار
ن 261 11 - ك 99 12
يمينش : اشارت است به اصحاب يمين كه اهل جنّت صورى باشند ، چنان كه يسار اشارت است به اصحاب شمال كه اهل نارند .
( ( 1306 ) ) ما رميت إذ رميت گفت حق * كار حق بر كارها دارد سبق
ن 261 15 - ك 99 14 ما رميت إذ رميت گفت حق : نفى و اثبات است . نفى به اعتبار وجه الله وجود ، و اثبات به اعتبار اضافهء وجود به سوى ماهيّت امكانيه و تعيّن . و چون * ( هُوَ اَلْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه 6 : 18 ( 1 ) وجه الله قاهر و وجه تعيّن مقهور است ، حق تعالى فرمود : * ( وَلكِنَّ الله رَمى 8 : 17 ( 2 ) پس : كار حق بر كارها دارد سبق : كه علَّت ، تقدم دارد بر معلول . و وجود ، تقدم بالحق و الحقيقة دارد بر ماهيّت .
( ( 1307 ) ) خشم خود بشكن تو مشكن تير را * چشم خشمت خون شمارد شير را
ن 261 16 - ك 99 14 خشم خود بشكن : كما قال الله تعالى : * ( وَاَلْكاظِمِينَ اَلْغَيْظَ وَاَلْعافِينَ عَنِ اَلنَّاسِ 3 : 134 ( 3 ) . تو مشكن تير را : كه تير حوادث از خداست و تير انداز اوست . تسليم باش و به صدد تلافى بدى كسان به بد كردارى مباش ، كه آن شير است به جهت تغذيهء تو ، و خون مىنموده ، به چشم خشم تو .
( ( 1308 ) ) بوسه ده بر تير و پيش شاه بر * تير خون آلود از خون تو تر
ن 261 17 - ك 99 15
پيش شاه بر : و لابه كن . چنان كه عارفى را در گذرگاه پامال جفا كرده بودند و در قرب به موت به خاك مىغلطيد و مىگفت :
آن كه پا مال جفا كرد چو خاك را هم
خاك مىبوسم و عذر قدمش مىخواهم
( ( 1309 ) ) آن چه پيدا عاجز و بسته زبون * و آن چه ناپيدا چنان تند و حرون
ن 261 18 - ك 99 16
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انعام ، آيهء 18 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء انفال ، آيهء 17 . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء آل عمران ، آيهء 134 . .