نيست ، چه إن جازمه شرطى است . و در بعض نسخ « أن يفى » است و اين هم ناصحيح است ، چه أن ناصبه است و نصب نداده .
( ( 519 ) ) از سر تقصير آن صوفى رمه * خر فروشى در گرفتند آن همه
ن 225 8 - ك 87 22
رمه : گلَّه از حيوانات و مردم . يعنى گلَّهء صوفيان .
( ( 422 ) ) ولوله افتاد اندر خانقه * كامشبان لوت و سماع است و وله
ن 225 11 - ك 87 23
كامشبان : بايد كامشبه باشد ، خاصه آن كه « آن » را در جمعِ عاقل آورند ، چون : مردان و زنان و دانايان و نحو اينها . نه آبان و آتشان و بادان ، بلكه جمع اينها به « ها » آورند چون : آبها و آتشها و بادها .
وله : واله شدن از سماع . و در بعض نسخ « شده » است ، و خوب نيست . چه او افراط در شهوت است كه مذموم است .
( ( 523 ) ) چند از اين صبر و از اين سه روزه چند * چند از اين زنبيل و وين در يوزه چند
ن 225 12 - ك 87 24
سه روزه : مراد روزهء سه روزه است به نحو اتصال ، چون صوم وصال ، كه حرام است . و مراد اين است كه اضطراراً سه شبانه روز طعام ميسر نبود ولى شربت آبى مىخوردند تا صوم وصال نشود .
دريوزه : گدايى .
( ( 528 ) ) گفت چون مىديد ميلانشان به وى * گر طرب امشب نخواهم كرد كى
ن 225 17 - ك 87 27
ميلان : ميل و رغبت .
( ( 532 ) ) دير يابد صوفى آز از روزگار * ز ان سبب صوفى بود بسيار خوار
ن 225 21 - ك 87 29
آز : به وزن ناز ، اينجا آرزو ، نه حرص .
( ( 533 ) ) جز مگر آن صوفيى كز نور حق * سير خورد او فارغ است از ننگ دق
ن 225 22 - ك 87 30
دق : سركوبى و طعن .
( ( 548 ) ) گفت پيغمبر كه دستت آن چه برد * بايدش در عاقبت واپس سپرد
ن 226 15 - ك 87 37 دستت آن چه برد : حديث است : اَلأمَانَةُ مُؤَدّاةٌ ( 1 ) و فقها گفتهاند : عَلَى اليَدِ ما أَخَذَت حَتّى تُؤَدّى ( 2 ) .
هامش
( 1 ) ان العارية مؤداة سنن ترمذى ، بيوع 39 . .
( 2 ) جامع صغير ، ج 2 ، ص 60 . .