تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
( ( 466 ) ) اى مسيّر كرده ما را در جهان * سخره و بيگار ما را وارهان

ن 222 19 - ك 86 30 اى مسير كرده : مأخوذ است از حديث شريف : كُلٌ مُسَيِّرٌ لِما خُلِقَ لَه ( 1 ) .

( ( 467 ) ) طعمه بنموده به ما و آن بوده شست * آن چنان بنما به ما آن را كه هست
ن 222 20 - ك 86 30 شست : قلَّابى كه به آن ماهى گيرند . و به معنى دام نيز آمده .
( ( 470 ) ) اين سزاى آن كه يابد آب صاف * همچو خر در جو بميزد از گزاف
ن 223 1 - ك 86 32 در جو بميزد : ( به زاء معجمه ) ، بشاشد ، از ميزيدن به معنى بول كردن .
( ( 475 ) ) خاك بر سر استخوانى را كه آن * مانع اين سگ بود از صيد جان
ن 223 6 - ك 86 34 از صيد جان : گويند پادشاهى را سگ تازى شكارى بود ، قلَّاده زرّين در گردن . چون شاه سوار مىشد و به شكار مىرفت ، سر رشتهء آن سگ را به دست مىگرفت ، و آن سگ از پى مىدويد . روزى آن سگ در حين رفتن ، پا پس كشيد . شاه فرمود : ببينيد چه واقع شد ؟ عرض كردند : در بين راه استخوانى ديده و پا پس كشيده . فرمود رشته را گسيختند و او را واگذاشتند ، ولى قلَّاده را بيرون نكردند ، كه چون به خود آيد ، از مقامات قرب ياد كند .
( ( 485 ) ) گر ضريرى لمتر است و تيز خشم * گوشت پاره اش دان چو او را نيست چشم
ن 223 16 - ك 87 2 گر ضريرى لمتر است : يعنى گر نابينايى قوى هيكل است و تيز غيظ و پهلوان ، پاره گوشتى است ، نه انسان .
( ( 486 ) ) گر سخن گويد ز مو باريكتر * آن سرش را ز ان سخن نبود خبر
ن 223 17 - ك 87 3 آن سرش : ( به كسر سين ) ، و اگر به فتح بخوانيم ، سر باطنى نيز مراد باشد .
( ( 491 ) ) نوحه گر باشد مقلَّد در حديث * جز طمع نبود مراد آن حيث
ن 223 22 - ك 87 5 حثيث : ( به مهمله و مثلثه ) : حريص اينجا بر گرياندن . چه ، مراد به نوحه گر ، كسى است كه او را به مجالس تعزيه ببرند كه به نوحه گرى مردم را از جهت معزّى عليه بگرياند . پس « خبيث » ( به معجمه و بعد او موحده ) مناسبت ندارد ، و تصحيف از نسّاخ است .
( ( 493 ) ) از محقّق تا مقلَّد فرقهاست * كين چو داود است و آن ديگر صداست
ن 224 2 - ك 87 6 صداست : نوشتيم - سابق - كه صدا عكس نداست ، كه كوه و غيره ، پس مىدهند .
هامش
( 1 ) - مسند احمد ، ج 1 ، ص 6 . .