كنت كنزاً رحمة مخفية : اقتباس است از حديث قدسى ، و جارى كردن مثل او در حقيقت محمّديّه كه رَحمَةٌ لِلعالَمينَ است . يعنى آن رحمت واسعه ، كنز مخفى بود ، و امت مهتديهء او - از سابقين و لا حقين - مقام ظهور اوست .
( ( 369 ) ) گر بگويى شكر اين رستن بگوى * كز بت باطن هَمَت برهاند اوى
ن 218 6 - ك 85 12
كز بت باطن : و از شرك خفى برهاند . چه ، قبلهء او بين المشرق و المغرب و توحيد او ، وحدت در كثرت و كثرت در وحدت ، و توصيف او ، تنزيه در تشبيه و تشبيه در تنزيه و ارشاد او و آداب او خلوت در انجمن و انجمن در خلوت و نحو اينهاست ، همه به نحو اعتدال حقيقى .
( ( 372 ) ) مرد ميراثى چه داند قدر مال * رستمى جان كند مجان يافت زال
ن 218 9 - ك 85 13
مجّان : ( به تشديد جيم ) ، چيز مفت ، لفظ عربى است .
زال : پير سالخوردهء فرتوت و پدر رستم را « زال » گفتند ، چه سفيد مو بوجود آمد .
( ( 376 ) ) بود شيخى دائماً او وام دار * از جوانمردى كه بود آن نامدار
ن 218 15 - ك 85 17
وام : قرض .
( ( 383 ) ) حلق پيش آورد اسماعيل وار * كارد بر حلقش نيارد كردگار
ن 218 22 - ك 85 21
كردگار : از صنعت توجيه است كه مىشود نام خدا باشد و مىشود به كاف عربى باشد يعنى نتواند كار كرد . و « كارد » با « كار » بنا بر اين ، جناس مطرّف دارد .
( ( 385 ) ) چون خلف دادستشان جان بقا * جان ايمن از غم و رنج و شقا
ن 219 2 - ك 85 22 شقا : مشقّت . چنان كه پيغمبر ما ( ص ) چون در قيام الليل چندان مىايستاد كه پاهاى مباركش ورم كرد ، نازل شد كه : * ( طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ اَلْقُرْءانَ لِتَشْقى 20 : 1 - 2 ( 1 ) .
( ( 387 ) ) تخمها مىكاشت تا روز اجل * تا بود روز اجل مير اجل
ن 219 4 - ك 85 23
اجل : دوم ، افعل التفضيل است . و « اجل » در مصراع اول ، مرگ است . و « زال » در مصراع اول خوب نيست .
( ( 389 ) ) وامدادان گرد او بنشسته جمع * شيخ بر خود خوش گدازان همچو شمع
ن 219 6 - ك 85 24
وامدادان : به « دال » اظهر است از « وامدار » به « راء » كه در نسخى است .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيات 1 و 2 . .