( ( 324 ) ) تا كه تتماجى پزد اولاد را * ديد آن باز خوش خوش زاد را
ن 216 5 - ك 84 19
تتماج : آش خمير .
( ( 327 ) ) دست هر نااهل بيمارت كند * سوى مادر آ كه تيمارت كند
ن 216 8 - ك 84 21
تيمار : غم خوارى و خدمت . و با « بيمار » ، جناس لا حق دارد .
( ( 332 ) ) چون كنى از خلد در دوزخ قرار * غافل از لا يستوى اصحاب نار
ن 216 13 - ك 84 24 لا يستوى : آيه اين است : * ( لا يَسْتَوِي أَصْحابُ اَلنَّارِ وَأَصْحابُ اَلْجَنَّةِ ، أَصْحابُ اَلْجَنَّةِ هُمُ اَلْفائِزُونَ 59 : 20 ( 1 ) . يعنى يكسان نيستند دوزخيان و بهشتيان ، رستگارانند .
( ( 337 ) ) رو مكن زشتى كه نيكيهاى ما * زشت آيد پيش آن زيباى ما
ن 216 18 - ك 84 28
رو مكن : نهى است از زشتى ، كه نيكيها و حمد و ثناهاى ما لايق جناب او نيست ، چه جاى نافرمانيها
ما را چه حد حمد و ثناى تو بود
هم حمد و ثناى تو سزاى تو بود
( ( 346 ) ) گر كمر بخشيم كه را بر كنم * گر دهى كلكى علمها بشكنم
ن 217 5 - ك 84 33
گر كمر بخشيم : يعنى كمربند ، كه منطقه گويند ، مثل منطقهء جوزا . بيت :
تاج و كمر چو موج و حباب است ريخته
در هر كناره ز محيط سخاى تو
و كمر را با « كوه » ايهام التناسب است .
( ( 349 ) ) قدر فندق افكنم بندق خريق * بندقم در فعل صد چون منجنيق
ن 217 8 - ك 85 1 بندق : مقدار گلوله از گل اينجا مراد است ، و در قرآن « سجّيل » ( 2 ) فرموده كه معرب سنگل است . خريق : فعيل به معنى فاعل ، يعنى خارق منجنيق : شبيه به فلاخن بزرگ است كه بر سر چوب نصب كنند و سنگ و آتش و غير آن در آن كرده به جانب دشمن اندازند .
گر چه سنگم هست مقدار نخود
ليك در هيجا نه سر ماند نه خود
ن ندارد - ك 85 2
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حشر ، آيهء 20 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء فيل ، آيهء 4 . .