تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
حضرت در اثناى اجتماع و هيأتهاى قبايل مختلف در مكّه كه براى حج خانهء خدا بدانجا مىآمدند تماس بگيرد و با آنان ملاقات كند . بدين ترتيب رسول خدا ( ص ) تصميم به بازگشت به مكّه گرفت . او در هنگامى كه در نزديكى حراء بود زيد بن حارثه كه وى را در اين سفر همراهى مىكرد و از اين بيم داشت كه به پيامبر ( ص ) آسيبى برسد از آن حضرت خواست تنها با استفاده از پناهندگى يكى از بزرگان مكّه وارد اين شهر شود تا آسيبى نبيند . پيامبر ( ص ) اين پيشنهاد زيد را پذيرفت و به اخنس بن شريق پيغام فرستاد كه در پناه او وارد مكّه شود ، اما او پاسخ داد كه وى همپيمان قريش است و در مقابل آنان نمىتواند به كسى پناه دهد . سپس رسول خدا ( ص ) به سهيل بن عمرو پيغام فرستاد تا در پناه او در آيد ، اما او نيز پاسخ داد كه بنى عامر بن لوئى در مقابل بنى كعب بن لوى به كسى پناهندگى نمىدهد . پس از آن ، پيامبر ( ص ) به مطعم بن عدى پيغام داد كه او را در پناه خود قرار دهد . به فرستادهء آن حضرت گفت : « باشد ، به او بگو [ در پناه من ] به شهر بيايد » . بدين ترتيب رسول خدا ( ص ) به سراغ او رفت و شب را در نزد او ماند . چون صبح فرا رسيد ، پيامبر ( ص ) همراه او و شش يا هفت فرزندش - بنا بر اختلاف روايت - در حالى كه همهء آنان شمشير حمايل كرده بودند بيرون آمد . آنان وارد مسجد الحرام شدند و در آنجا مطعم به رسول خدا ( ص ) گفت : « به طواف خانه بپرداز » . [ آن حضرت نيز به طواف پرداخت ] در حالى كه مطعم و فرزندانش شمشير به ميان بسته بر اطراف كعبه ايستاده اين كار اعلانى پشتوانه‌دار از اين پناه دادن بزرگوارانه بود . در همين زمان ، ابو سفيان بن حرب بن اميّه بن عبد مناف وارد مسجد الحرام شد و رو به مطعم بن عدى كرد و گفت : « آيا او را پناه داده‌اى يا از او پيروى مىكنى ؟ » او گفت : « تنها پناه داده‌ام » و در اين هنگام ابو سفيان اظهار داشت : « پس بيمى بر تو نيست » .
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 98 | حسين صابري / محمد أبو زهرة