از فرمودهء على ( ع ) خشنود نشد ، چرا كه كلام على ( ع ) در بردارندهء چيزى كه خشنود كنندهء او باشد نبود ، بلكه راهحلّى را براى خاتمه دادن به اين ماجرا و نيز براى آن كه بيش از اين انديشهء رسول خدا ( ص ) به اين مسألهء جنبى مشغول نباشد دربرداشت .
روشن است كه اين سخن على ( ع ) براى عايشه خشنودكننده نبود ، چرا كه او بسان ديگران به بيگناهى وى شهادت نداده بود . شايد نيز عايشه بر اين عقيده بود كه على ( ع ) از ديگر صحابه به بيگناهى او آگاهتر است و از آنجا كه از بستگان پيامبر ( ص ) است شهادت او از گواهى ديگران مؤثرتر و قويتر خواهد بود [ و به همين سبب نيز از آن حضرت انتظار گواهى دادن بر بيگناهى خود را داشت ] .
على ( ع ) علاوه بر اين كه به بيگناهى او گواهى نداد سخنى بر زبان آورد كه قاعدة زنى چون عايشه نمىتوانست از آن خشنود شود ، چرا كه فرمود : « زنان ديگر فراوانند و تو مىتوانى به جاى او زنى ديگر اختيار كنى » .
البته هر چند سخن على ( ع ) عايشه را خشنود نكرد ، امّا راهى بود براى وادار ساختن پيامبر ( ص ) به تحقيق ، تحقيقى كه اطمينان ابتدايى رسول خدا ( ص ) و سپس تبرئهء عايشه از سوى آن حضرت و آنگاه تبرئه او از جانب خداوند را در پى داشت .
مورّخان در مورد آنچه ميان على ( ع ) و عايشه در اين ماجرا به وجود آمده داد سخن در داده و تا آنجا پيش رفتهاند كه همين جريان را علّت اصلى شورش عايشه عليه على ( ع ) در جنگ جمل دانستهاند .
امّا نگارنده مىگويد هر چند در اين ترديدى نيست كه گفتهء على ( ع ) عايشه را خشنود نساخت ، اما به گمان نگارنده او را به كينه نيز وانداشت « 36 » ، گرچه او را به
هامش
( 36 ) - البته جاى اين پرسش است كه كدام عقل مىپذيرد كسى عليه كسى بر شتر جنگ نشيند و كينه او را در دل نداشته باشد ، بويژه آن كه مردى كه عليه او مىجنگد امام مسلمين وظيفهء رسول خدا ( ص ) و مورد اتّفاق هر فريقى باشد و در مخالفت با او خشم خداوند و ناخشنودى او نهفته باشد ؟ آرى اگر جنگى عقيدتى ميان مسلمان و كافرى در بين باشد ، مىتوان گفت مسلمان كينهاى شخصى عليه كافر در دل ندارد . اما در جنگ با خليفهء مسلمين كه قطعا نمىتوان انگيزهاى خدايى براى محارب يافت ، قطعا بايد به سراغ انگيزههاى شيطانى رفت كه كمترين آن ، كينههاى ديرينهء شخصى است . م .