تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
ديگر اختيار كنى » . شكى نيست كه عايشه به عنوان يك زن از اين سخن على ( ع ) خشنود نشد ، اما به هر حال - اين سخن هر اثرى نيز در دل عايشه بر جاى گذاشته باشد - حاكى از كمال بيطرفى على ( ع ) در اين مسأله است و همين نيز راه‌حل او را شايسته‌ترين راه‌حل براى پيروى از آنان مىسازد . او - آن داور احياگر حق - گفت : « از آن كنيز بپرسيد كه راست ماجرا را خواهد گفت » . بدين‌سان تحقيق آغاز شد و رسول خدا ( ص ) بريره را خواست و او نيز سخنانى اظهار داشت كه اطمينان را در دل رسول خدا ( ص ) جاى داد و اندك‌اندك پرده‌هاى ترديد را كنار زد . او گفت : « به خدا سوگند ، جز نيكى نمىدانم و نقصى در او به خاطر ندارم مگر آن كه گاه خمير درست مىكردم و سپس لحظه‌اى آن را به او مىسپاردم و او از آن غافل مىشد و گوسفند آن را مىخورد » . در اينجا قدرى اطمينان براى رسول خدا ( ص ) حاصل شد ، هر چند اين اطمينان هنوز كامل نبود ، اين سخن بويژه از آنجا موجب اطمينان مىگشت كه در آن وضعى براى عايشه ذكر شده بود كه همان وصف مايهء آن اتّهام شد ، زيرا اگر غلبهء و غفلت از آنچه در پيرامون او مىگذرد موجب آن شده بود تا گوسفند خميرى را كه به او سپرده شده است بخورد در اين ماجرا نيز چنين بىتوجّهى و غفلتى سبب پيش آمدن زمينهء ماجرا شد . پيامبر پس از آن با ايمان خويش او را تبرئه كرد و با دليل اين برائت آرامش خاطر يافت به سراغ آن زن رفت و سخنى با او در ميان نهاد كه نشان مىدهد وى او را ترك نگفته و به او بىمهر نشده است . او فرمود : « اى عايشه ، آنچه را مردم مىگويند خود شنيده‌اى ، پس از خدا پروا كن و اگر كار بدى از قبيل آنچه مردم مىگويند مرتكب شده‌اى ، به درگاه خداوند توبه كن كه خداوند توبهء بندگان خويش را مىپذيرد » . عايشه كه مىگريست با شنيدن اين سخن اشك خود را پاك كرد ، زيرا وى از اين سخنان كه شنيد اميد خشنودى رسول خدا ( ص ) پس از مدّتى بىمهرى و اميد خشنودى بىقيد و شرط - و نه خشنودى مشروط - او را داشت و در آن آرزو بود كه پيامبر وى را از خود نراند و نفى نكند . او در انتظار ماند تا كسى از والدين او پاسخ